{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#ارباب‌سنگدل

#ارباب‌سنگدل
#پارت_31



توی راه برگشت به عمارت کوک ماشین رو زد کنار دیگه کنجکاویش تاقتش رو به سر رسوند

پرسید : اونجا دقیقا هه جو چیکار کرد


ا‌ت چیزی نگفت که. کوک ادامه داد: مگه کری با تو ام


ا.ت با چشمایی پر از اشک برگشت و رو به کوک گفت : میدونی اون روز اوم مرد بهم چی گفت ؟

کوک: چی

ا‌ت : همین حرف تورو زد فقط با ی سوال دیگه بهج گفت مگه کری گفتم کسی نرفته تو این ساختمون

کوک همینطور خیره به ا.ت

ا.ت با بغضی گفت : من چه میدونستم همین فقط جواب همین حرف مزخرف چقــــــــــــــــدر قراره زندگیم رو عوض کنه
الان اگه جواب سوالت رو بدم اتفاقی میوفته یا نه؟

کوک خواست نشنیده بگیره خواست موضوع رو عوض کنه گفت : گفتم هه جو چیکار کرد


ا.ت لبخندی تلخ زد و گفت : میخوای بدونی ؟؟
هیچی هیچی فقط نمایشی ترتیب داد که منو چطور میکشه اگه دفعه بعد تو کارش دخالت کنی

کوک : چی..


ا.ت ادامه داد : کار خاصی نکرد فقط سناریو هایی که تو سرته تا بعد بدنیا اومدن بچه میخوای سرم بیاری رو روی ی مرد امتحان کرد و گذاشت من ببینم قراره چطور بمیرم


کوک : بس کن

ا.ت : کوک وقتی که خواستی منو بکشی به بدترین شکلی که تا حالا یکی رو کشتی بکش تا آخرین لحظه این باشه که ازم متنفری و بدونم تغییری نکرده نظرت


کوک : .........





رسیدن به عمارت ا.ت خسته رفت تو اتاقش وبی بجای خوابیدن کل شب اشک ریخت



روز ها هی می‌گذشتند و می‌گذشتند
تا اون شب که حال ا.ت بد شد. و کوک بردش دکتر
دیدگاه ها (۰)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

روز بعد ا/ت کج راه میرفت و نمیتونست راه برهجونگ کوک هم یه جا...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

پارت ۲ (سرنوشت) ویو ا/ت:خیلی داشت تند میرفت ریده بودم به خود...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط