دوباره حالمان خوب می شود

دوباره حالمان خوب می شود

دوباره حالمان خوب می شود
دوباره بلند بلند و بدون ترس
خواهیم خندید
دوباره همدیگر را در آغوش میگیرم
دوباره دست در دست هم
خیابان های شهر را بدون ترس
قدم خواهیم زد
دوباره بر گونه های همدیگر
بوسه خواهیم زد
دوباره نه از پشت تلفن و از
فاصله دور،از نزدیک و رو در رو
احوال همدیگر را خواهیم پرسید
اما،
اما باید یادمان بماند که دوباره
مثل همین روزها حواسمان بیشتر
به عزیزهایمان در زندگی باشد
دوستشان داشته باشیم
بیشتر وقتمان را با آنها بگذرانیم
باید بدانیم که زندگی چقدر کوتاه است
و می تواند حسرت یک خنده بی دلیل،
یک بوسه ساده، یک دست گرفتن
و قدم زدن با آرامش و
یک دوست داشتن بی منت را از ما بگیرد.
دیدگاه ها (۱)

امروز رفتم کلاس زبان یکم دیر رفتم سر کلاس،معلم زبان ما داد ز...

سناریو

پارت ۱/بازی بدون بازگشتهوا ابری بود. تهیونگ با هودی سیاهش دا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p87شاخه‌های سرو در باد آروم تکون می‌خورد...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.50(روایت از زبان ا.ت)چن...

### پارت سوم: فرار از سایه‌ی ملاقه!سکوتِ سنگین و پر از کششِ ...

P1:پسری که ازم متنفر بود. راوی ویو : دست هاش رو تا مچ توی جی...

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

.۱. گاهی فقط برای دل خودت یه کار جدیدرو امتحان کن.۲. به آدم‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط