Daimond or love

Daimond or love

part 2
فصل دو

ویو ایون

که یهو صدا اومد صدای آژیر......نه لعنتی از این صدا متنفرمم زود کیف کوچیک رو ورداشتم از سوراخ رد شدم
ولی پلیسی در کار نبود
فقط یه اژی روی ون سیاه از ش اومدن پایین زود به سمت اونور خیابون رفتم داشتن میومدن دنبالم
لعنتی‌ها زود پیچیدم ت یه کوچه تاریک فعلا گرم کردن میخواستم به نرسا زنگ بزنم که یکیشون گفت

بایید اینجاست پیداش کردم کیسه الماس رو توی پوتین مخفی کردم نباید مدیدنش با سرعت به سمت آخر کوجه رفتم ....
هه بن بست بود

@:بهتره حرف گوش کنی دختر امشب خوش میگذره

ایون :ت کی هس....( از پشت به سرش ضربه زدن )
___________

سرش مشغول هرزه های دورش بود آنقدر مست بود که نمیتونست حرف بزنه ..فقط دوست داشت تک به تکشون رو ب.فا.ک بده توی یکسال نتونست رابطه با همسر سابقش رو از ذهنش بیرون کنه یه نامزد داشت یه دختر پولدار یه کیس مناسب میخواست تمام داراییش رو بالا بکشه ، تا همیشه در اول سطر.....مدیر تولید کننده اسلحه باشه چیزی که با اون الماس توی فقط ۳ ماه بدست آورد دست از لاس زدن با هرزه ها ورداشت به سمت برادرش که یه گوشه تنها نشسته بود و ویسکی می‌خورد نگاه کرد که یه هرزه روی پاش نشست با اینکه مست بود ولی شنید که چی میگن

×فک کنم تا الان در مورد سرویس دهی من بهت گفتن (عشوه)

نامجون :آنقدر دادی که همه می‌شناسنت.

×این حرفارو ول کن میتونم اونی باشم که میخوای

نامجون : میتونی شبیه نرسا باشی

× اره

نامجون :ولی اون یه هرزه نبود (جدی) دختر رو از روی پاهاش به پایین انداخت

کوک ویو

با شنیدن اسم نرسا یاد ایون افتادم الان چیکار میکنه ....
حتما نقشه ای برای انتقام از من کشیدع حدسم همیشه درست بود اون خیلی زرنگه با وجود پیامکی که فرستاده ۱ ساله منتظرشم که ببینم میخواد چیکار کنه ولی هنوز کار ینکردع .....

با اینکه دختر زرنگ بود ولی نمیتونست از جئون که مخ دختر بزرگترین سهام دار چین رو زدع بود زرنگتر باشه ....


ایون : با سر درد بدی بلند شدم ت ماشین بودم هنوز داشتیم میرفتیم اون یارو هعی بهم نگاه می‌کرد تا ببینه خوابم یا بیدار منم فقط زیر چشمی نگاه میکردم تا ببینم به کجا دارمی میریم ولی از اون انتظار چنین چیزیو نداشتم ....
دیدگاه ها (۱۳)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 32○ اندکی اسمات هست ...

bts

سلام بلوبری سناریو جدید و درخواستی

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

𝓛𝓲𝓽𝓽𝓵𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓼𝓸𝓷𝓮𝓻 [𝓹𝓪𝓻𝓽 ³⁰]*تهیونگ ویو*دکمه‌ی طبقه‌ی سوم را فش...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ⁴ویو ا/تکه یهو معلم برگشت...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط