وقتی نمیشناختیش و ان...
ox_ox
پارت آخر(پنج سال بعد)ا.ت:کوکیییییییکوک:جانمممما.ت:شینو داره ...
پارت ⁸داشتم میرفتم دانشگاه ایشالا تمومش کنممممم دیگه راحتشمم...
پارت ⁷خواست ادامه بده که ماشین امد و وقت رفتن ا.ت بودا.ت کوک...
پارت ⁶ا.ت:چیزی گفتی؟کوک:ها نه فقط خندم گرفته نه به اینکه اول...
پارت ⁵کوک:ا.ت برو اتاق ا.ت:چشم عین جت رفتم تو اتاقش یک ساعته...
پارت ⁴.ت:بپرس بپرس بپرس بپرس بپرس بپرس بپرسکوک:اوکی اوکی ارو...
پارت ³ا.ت:نوبت منههههههکوک:لازم نکردها.ت:بده مننننننکوک:پلست...
پارت ²ویو جونگکوکاز وقتی سوار ماشین شدیم مشخص بود می خواد به...
پارت ¹یه روز تو خونه بودم که در و زدن بابام رفت در و باز کنه...
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین