{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ⁷

پارت ⁷
خواست ادامه بده که ماشین امد و وقت رفتن ا.ت بود
ا.ت کوک و محکم بغل کرد و سریع از اتاق خارج شد
ا.ت:من معذرت می خوام کوک(بغض)
(۵ سال بعد)
ا.ت:مامان به نظرت باید این و بخونم یا این
مادرت و با م.ت نشون میدم
م.ت:تو قرار کنفرانس بدی نه من
ا.ت:عایششششششش بزرگسال بودن چیز خیلی مزخرفیه
م.ت: حالا خوبه هنوز کامل بزرگ سال نشدی
م.ت:حالا بیخی اینا برو پدرت و بیدار کن سریع صبحونه بخورید از خونه من گمشید بیرون
ا.ت:وا مامان مگه این خونه تو عه
م.ت:نه په خونه عمه ی ...(سانسور سانسور😂🤝🏻😭)
ا.ت: همون بهتر برین گمشیم
بعد نیم ساعت از خونه امدم بیرون توی این پنج سال انقدر اتفاق افتاده که دیگه کامل چهره ی کوک یادم نیست دلم براش تنگ شده نمیدونم احمقم یا چی که توی این پنج سال هنوزم بهش فکر میکنم خانواده ی من با کمک ان سه میلیارد خیلی موفق شد و شرکت پدرم خیلی پیشرفت کرد الان یجورایی پولداریم
نویسنده پکی
دیدگاه ها (۱)

این عشق فیک نیست کوک: اوهوا/ت : ی سوال کوک: بفرما ا/ت : ت...

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

تکپارتی جونگ کوک

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

پارت. 27

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط