دیوانه بودم، می‌خواستم با کلمه تو را ببوسم. می‌خواستم چشم

دیوانه بودم، می‌خواستم با کلمه تو را ببوسم. می‌خواستم چشم درشت تیره تو را شعر کنم، و برف شوم روی گرمای دستانت، و سایه باشم در تاریکی پشت سر تو جامانده. دیوانه بودم. درست و حسابی دیوانه بودم.

لب‌هایت را دوست داشتم بنویسم. لب‌هایت را وقتی شعر می‌خوانند. لب‌هایت را وقتی حرفهای ساده روزمره را شعر می‌کنند. لب‌هایت را وقتی اسم هر آدمی را که صدا می‌زنی، درخت سیب می‌شود و شکوفه می‌دهد در چله‌ی سرد زمستان حتی.

نه این که عاشقت شده باشم، نه. میت رنجوری بودم که از معاشرت تو زنده شده‌بود، و می‌خواست این اعجاز بزرگ معاصر را در کلماتش ثبت کند. می‌خواست برنگردد به دل‌مردگی، به حرف نزدن، ننوشتن، نوازش نکردن، به درد نخوردن. می‌خواست در تو بماند، در تماشای تو، در نور تو، درتمنای تو، در این که از تو خورشید ببافد گوشه‌ی جاجیم زمخت سیاه جهانش...🦋🦋

#saharshehim💖

#عاشقانه
#بهترین_ابدیم❤
دیدگاه ها (۰)

وقتی پرستار دخترش بودی💜پارت ۲_خب راستش...من چند وقتیه ازت خو...

افتاده در چشم تو صاف

وقتی لب تو خنده زد

وقتی برای اولین بار میزننمون. #اد__jennie🎀#سناریو🐺 بنگ‌چانوس...

من قطب مغرور غزل بودم توو کوچه های شعر : یک شب گرد وقتی رسید...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 02""""""""""""""""""""""""""""""""...

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط