رویایی واقعی اما مانند دروغ...
پارت هفدهم
ملورین(تمام اتفاق ها از دید ملورین هست):
ملورین:اههه متیو واقعا منحرفه البته دوتاشون همینطور هستند فقط تام خودش رو کنترل میکنه
به جهنم مهم نیست فعلا کار هام رو بکنم.
موهام رو باز کردم جلوی آینه و لباس ها گشاد رو پوشیدم و آماده شدم.
از سرویس بهداشتی بیرون اومدم.
چشمام چهارتا شد متیو..متیو لخت بود البته فقط بالاتنه!خدا رو شکر اما...اما اون عضله هاش آدم رو ذوب میکنه
سعی کردم خیره نشم برای همین سریع به تام نگاه کردم
شتتتتت!!اونم داشت لباس فرمش رو درمیور...دیگه آخرشه الان دوباره غش میکنم
پاهام داشت شل میشد ...چشمام داشت سیاهی میرفت که با خودم گفتم هعییی ملورین آدم باش خودت رو کنترل کن!!
البته در برابر دوتا پسر جذاب غیر ممکن بود اما شد
ملورین:خب....شما همیشه اینجوری....میخوابید؟!
تام:چه جوری کوچولو ؟ (نکبت قشنگ حرفش هدف دار بود)
ملورین:اینجوری دیگه...ل..لخت
متیو:اشتباه نکن عزیزم ما ل...لخت نیستیم...نه کاملا
ملورین:حالا هرچی...مهم نیست...اصلا به من چه
تام:باشه باشه خانم کوچولو حالا بیا بخوابیم
ملورین:باشه...اما یه شرطی داره حق نداری به من دست بزنی یا نزدیکم بشی
تام:این بی انصافیه...اما باشه...مطمئن میشم خودت التماس کنی
ملورین:من همچین کاری نمیکنم..
تام:میبینیم
متیو:خوب..بخوابید دیگه و ملورین یادت نره شب بعد مال خودمی
ملورین:حالا هرچی
تام خوابید روی تخت من هم آروم کنارش خزیدم البته که استرس داشتم من تا حالا پیش هیچ پسری نخوابیده بودم باید یاد میگرفتم
هعی الان چه مزخرفی بود تو ذهنم گفتم یعنی چی که باید یاد بگیرم!!
اهه من احمقم من که مثل اون دخترا ج.......نیستم
ولش کن اصلا بهتره انقدر تو ذهنم حرف نزنم و بخوابم....
حمایت کنید عسل های مننن😌💖
#پسرای_اسلیترین
#آهنگ
#سناریو
#بی_تی_اس
#ری_اکشن
#موزیک
#بلک_پینک
#استرنجر_تینگز
#سناریو_بی_تی_اس
ملورین(تمام اتفاق ها از دید ملورین هست):
ملورین:اههه متیو واقعا منحرفه البته دوتاشون همینطور هستند فقط تام خودش رو کنترل میکنه
به جهنم مهم نیست فعلا کار هام رو بکنم.
موهام رو باز کردم جلوی آینه و لباس ها گشاد رو پوشیدم و آماده شدم.
از سرویس بهداشتی بیرون اومدم.
چشمام چهارتا شد متیو..متیو لخت بود البته فقط بالاتنه!خدا رو شکر اما...اما اون عضله هاش آدم رو ذوب میکنه
سعی کردم خیره نشم برای همین سریع به تام نگاه کردم
شتتتتت!!اونم داشت لباس فرمش رو درمیور...دیگه آخرشه الان دوباره غش میکنم
پاهام داشت شل میشد ...چشمام داشت سیاهی میرفت که با خودم گفتم هعییی ملورین آدم باش خودت رو کنترل کن!!
البته در برابر دوتا پسر جذاب غیر ممکن بود اما شد
ملورین:خب....شما همیشه اینجوری....میخوابید؟!
تام:چه جوری کوچولو ؟ (نکبت قشنگ حرفش هدف دار بود)
ملورین:اینجوری دیگه...ل..لخت
متیو:اشتباه نکن عزیزم ما ل...لخت نیستیم...نه کاملا
ملورین:حالا هرچی...مهم نیست...اصلا به من چه
تام:باشه باشه خانم کوچولو حالا بیا بخوابیم
ملورین:باشه...اما یه شرطی داره حق نداری به من دست بزنی یا نزدیکم بشی
تام:این بی انصافیه...اما باشه...مطمئن میشم خودت التماس کنی
ملورین:من همچین کاری نمیکنم..
تام:میبینیم
متیو:خوب..بخوابید دیگه و ملورین یادت نره شب بعد مال خودمی
ملورین:حالا هرچی
تام خوابید روی تخت من هم آروم کنارش خزیدم البته که استرس داشتم من تا حالا پیش هیچ پسری نخوابیده بودم باید یاد میگرفتم
هعی الان چه مزخرفی بود تو ذهنم گفتم یعنی چی که باید یاد بگیرم!!
اهه من احمقم من که مثل اون دخترا ج.......نیستم
ولش کن اصلا بهتره انقدر تو ذهنم حرف نزنم و بخوابم....
حمایت کنید عسل های مننن😌💖
#پسرای_اسلیترین
#آهنگ
#سناریو
#بی_تی_اس
#ری_اکشن
#موزیک
#بلک_پینک
#استرنجر_تینگز
#سناریو_بی_تی_اس
- ۱.۵k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط