پارت دوم
پارت دوم
ا/ت روزش رو با تلوزیون نگاه کردن،آشپزی کردن،تمیز کردن اتاق و خونه سپری میکنه بعدش خیلی که خسته بود میخوابه.
ویو ساعت ۷ عصر. / ویو ا/ت
بیدار که شدم دیدم ساعت ۷ شده و جونکوک همین الاناست که بیاد خونه. پا شدم رفتم یه حموم ۱۰ دقیقه ای گرفتم و یه آرایش سبک شیک انجام دادم ،چون کوکی دوست نداره زیاد آرایش کنم و یه لباس خوشگل که جونکوک دوسش داره رو میپوشم و شام درست کردم و رو میز چیدم، نشستم رو مبل و منتظر جونکوک موندم.ساعت ۱۰ بود و اون هنوز برنگشته بود.چنو باری بهش زنگ زدم اما جواب نداد.
+اون بهم قول داده بود(با کمی بغض)
ویو نویسنده
ساعت ۱۲ بود که جونکوک برگشته بود
ا/ت که به شدت ازش عصبانی بود ولی چون خیلی جونکوک رو دوست داشت نخواست که سر یه دیر برگشتن دعوا بشه پس عادی رفتار کرد و رفت دم در:
+سلام عشقم
-سلام(سرد)
+اممم.... بیا بریم سر میز،غذایی که دوسش داری رو آماده کردم(با اندکی ذوق)
-نمیخواد،گشنم نیست،خستم...، میرم بخوابم
+اما........
تا ا/ت میخواست چیزی بگه جونکوک رفت اتاق مشترکشون و لباساشو عوض کرد و بدون هیچ غذایی،صحبتی،شب بخیری،بغلی خوابید.
ا/ت از شدت ناراحتی و شوک بدون عوض کردن لباس رفت رو تخت خوابید و غذا هم مونده بود رو میز.
و این شب تنها شبی بود که ا/ت و جونکوک بعد از ۱ سال و چند ماه بدون بغل و بوس، بافاصله از هم خوابیده بودند..🥺🥺
پایان پارت دوم
بچه ها خوشتون اومد ؟؟؟
حمایتم کنید❤️❤️❤️
اصلا ازم حمایت نمیشه😢🥺🥺🥺🥹🥹
ا/ت روزش رو با تلوزیون نگاه کردن،آشپزی کردن،تمیز کردن اتاق و خونه سپری میکنه بعدش خیلی که خسته بود میخوابه.
ویو ساعت ۷ عصر. / ویو ا/ت
بیدار که شدم دیدم ساعت ۷ شده و جونکوک همین الاناست که بیاد خونه. پا شدم رفتم یه حموم ۱۰ دقیقه ای گرفتم و یه آرایش سبک شیک انجام دادم ،چون کوکی دوست نداره زیاد آرایش کنم و یه لباس خوشگل که جونکوک دوسش داره رو میپوشم و شام درست کردم و رو میز چیدم، نشستم رو مبل و منتظر جونکوک موندم.ساعت ۱۰ بود و اون هنوز برنگشته بود.چنو باری بهش زنگ زدم اما جواب نداد.
+اون بهم قول داده بود(با کمی بغض)
ویو نویسنده
ساعت ۱۲ بود که جونکوک برگشته بود
ا/ت که به شدت ازش عصبانی بود ولی چون خیلی جونکوک رو دوست داشت نخواست که سر یه دیر برگشتن دعوا بشه پس عادی رفتار کرد و رفت دم در:
+سلام عشقم
-سلام(سرد)
+اممم.... بیا بریم سر میز،غذایی که دوسش داری رو آماده کردم(با اندکی ذوق)
-نمیخواد،گشنم نیست،خستم...، میرم بخوابم
+اما........
تا ا/ت میخواست چیزی بگه جونکوک رفت اتاق مشترکشون و لباساشو عوض کرد و بدون هیچ غذایی،صحبتی،شب بخیری،بغلی خوابید.
ا/ت از شدت ناراحتی و شوک بدون عوض کردن لباس رفت رو تخت خوابید و غذا هم مونده بود رو میز.
و این شب تنها شبی بود که ا/ت و جونکوک بعد از ۱ سال و چند ماه بدون بغل و بوس، بافاصله از هم خوابیده بودند..🥺🥺
پایان پارت دوم
بچه ها خوشتون اومد ؟؟؟
حمایتم کنید❤️❤️❤️
اصلا ازم حمایت نمیشه😢🥺🥺🥺🥹🥹
- ۶۰
- ۱۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط