صدایش از توی کوچه می آمد. حرفش را پشت سر هم تکرار می کرد.

صدایش از توی کوچه می آمد. حرفش را پشت سر هم تکرار می کرد. با ما بود. توی بلندگو داد می زد اما کسی واکنشی نشان نمی داد. صدای وانتی را می گویم. می گفت، آهن پاره، سماور کهنه، دمپایی کهنه، نون خشک خریداریم. حتما ضایعاتی نداریم که خریدارش باشد چون واکنشی نشان نمی دهیم. شاید هم به روی خودمان نمی آوریم. نکند صدای بلندگوی دستیش آنقدر بلند نیست که خواب ظهر ما را بپراند ، شاید اگر می گفت حال شما را خریداریم مشتری بیشتری پیدا می کرد . شاید اگر می گفت ضایعات حالتان را دور می بریم برایش صف هم می کشیدند، حتی اگر بدون بلندگو باشد. ضایعات اخلاقم را هم اگر خریدار باشی من یکی مشتری هستم. کمی ترش رو، مقداری حساس ، به مقدار زیاد غرغرو و اندکی هم بد غذا. اینها را خریداری؟ در ازای آنها یک کیسه نمک هم قبول می کنم . نه اصلا چیزی نمی خواهم فقط ببرشان. اصلا اینها را به تو می سپارم تا برایشان مشتری پیدا کنی . شاید هم بهتر باشد خودم با بلندگو صدا بزنم، دل خوش خریداریم، سیری چند؟ آهای وانتی بلندگویت را قرض میدهی؟
دیدگاه ها (۴)

**پارت ۲۶**صدای چرخیدن کلید توی قفلِ سنگینِ در، مثل تیر توی ...

dark life = 38

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p95هوای داخل ساختمان متروک بوی رطوبت و آ...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 22رینا با ترس به ناپدریش نگاه می‌کرد و سعی می...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۷لیویا با دو به سمت...

THE GIRL IN HIS DREAMSپارت ۵اسلاید ۲ رو ببین و تصور کندرهای ...

‏🐿 [۱۷:۳۵ تا ۱۷:۳۸ به وقت کره]برگشتممممفکر کنم نمی‌دونم چرا ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش اول_- و من انعکاس نور و ز...

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

پارت ۲۴صدایِ آهنگِ پرانرژیِ عروسی از داخلِ سالن می‌اومد، اما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط