#part 6
بلاکش ک کردم ی حسی بهم گف نباید میکردم
ولی حسه غلط خورده بود
اصلا هم از کارم پشیمون نیسم
ینی هستما
اه بسه دیگ گوشیمو پرت کردم رو پاتختی و همون خوابیدم
آیدین:《
وقتی فهمیدم بلاکم کرده
ناراحت نشدم چون من حرفمو بهش زده بودم
نمیدونم چرا اصن دلم نمیخواس س/ی/گ/ا/ر بکشه
اصلا دلم غلط خورده ب من چ اصلا
گوشیمو رو پاتختی انداختمو خوابیدم
فردا:《
عسل:《
با صدای زنگ ساعتم از خواب بیدار شدم
چشم هامو باز کردم و یکم مچ دستامو نرمش دادمو گردنمو ب چپو راس تکون دادم
با این کارا راحت تر میتونستم بیدار شم و از خواب دست بکشم
پاشدمو تن پوشمو از کشوم چنگ زدمو جلوی در حموم آویز کردم
لباس هامو در آوردمو وارد حموم شدم
●●●●
تن پوشمو تنم کردم و اومدم بیرون
با همون تن پوشم
جلوی میز آرایشیم نشستم و موهامو سشوار کشیدمو...
لباسامو تنم کردم
ی مانتو کتی نازک مشکی ک آستیناشو تا زده بودم
با شلوار بگ ذغالیم
و ی شال سرخابی با کتونی های مشکی
و ی کیف مشکی کوچیک ک در حده سوییچ ماشین و گوشیم جا بگیره بر داشتم
خودمو تو آینه آلانیز کردم
خوب ک چ عرض کنم تغیری نداشتم
فقط در حده ی سایه کالباسی
و رژ کونه صورتیمو
ب رژم ک عادت نداشتم
پیش ب سوی صبحانه
○○○
آیدین:《
از حموم ک اومدم بیرون موهامو سشوار کردم
و ی تیشرت سفید ساده زدم ک زیر شلوار لی مشکی نسبتا گشادم گذاشتمش ک ی کمربند مشکی هم بستم
منکه از خدام بود همینجوری برم ولی خوب باید رسمی میبودم
کت مشکی جذبمو برداشتم و از رو تیشرتم تن کردم آسین های کتمو دادم بالا و موبایلمو چنگ زدمو آخرین چیز کتونی های نایک سادمو برداشتم خیلی باحال و در عین حال رسمی
بریم صبحونه بزنیم
------
صبحانمو ک خوردم از بابا خدافزی کردمو پیشینیشو بوسیدم و همچنین مامانمو بغل کردم خدافزی
کفشامو پوشیدم و سوار ماشینم شدم
عسل:《
آیدینو دیدم ک داش از ماشینش پیاده میشد محلش ندادم و یک راست رفتم طرف دفتر عرفان ک منشیش
فرمودن خرسه عزیز هنوز نیومده تنبل بدبخت
گفتم تو اتاقش منتظر میمونم
آیدین:《
ای بابا اینکه هنوز نیومده
ترجیح دادم تو اتاقش منتظر بمونم
رفتم داخل
ولی حسه غلط خورده بود
اصلا هم از کارم پشیمون نیسم
ینی هستما
اه بسه دیگ گوشیمو پرت کردم رو پاتختی و همون خوابیدم
آیدین:《
وقتی فهمیدم بلاکم کرده
ناراحت نشدم چون من حرفمو بهش زده بودم
نمیدونم چرا اصن دلم نمیخواس س/ی/گ/ا/ر بکشه
اصلا دلم غلط خورده ب من چ اصلا
گوشیمو رو پاتختی انداختمو خوابیدم
فردا:《
عسل:《
با صدای زنگ ساعتم از خواب بیدار شدم
چشم هامو باز کردم و یکم مچ دستامو نرمش دادمو گردنمو ب چپو راس تکون دادم
با این کارا راحت تر میتونستم بیدار شم و از خواب دست بکشم
پاشدمو تن پوشمو از کشوم چنگ زدمو جلوی در حموم آویز کردم
لباس هامو در آوردمو وارد حموم شدم
●●●●
تن پوشمو تنم کردم و اومدم بیرون
با همون تن پوشم
جلوی میز آرایشیم نشستم و موهامو سشوار کشیدمو...
لباسامو تنم کردم
ی مانتو کتی نازک مشکی ک آستیناشو تا زده بودم
با شلوار بگ ذغالیم
و ی شال سرخابی با کتونی های مشکی
و ی کیف مشکی کوچیک ک در حده سوییچ ماشین و گوشیم جا بگیره بر داشتم
خودمو تو آینه آلانیز کردم
خوب ک چ عرض کنم تغیری نداشتم
فقط در حده ی سایه کالباسی
و رژ کونه صورتیمو
ب رژم ک عادت نداشتم
پیش ب سوی صبحانه
○○○
آیدین:《
از حموم ک اومدم بیرون موهامو سشوار کردم
و ی تیشرت سفید ساده زدم ک زیر شلوار لی مشکی نسبتا گشادم گذاشتمش ک ی کمربند مشکی هم بستم
منکه از خدام بود همینجوری برم ولی خوب باید رسمی میبودم
کت مشکی جذبمو برداشتم و از رو تیشرتم تن کردم آسین های کتمو دادم بالا و موبایلمو چنگ زدمو آخرین چیز کتونی های نایک سادمو برداشتم خیلی باحال و در عین حال رسمی
بریم صبحونه بزنیم
------
صبحانمو ک خوردم از بابا خدافزی کردمو پیشینیشو بوسیدم و همچنین مامانمو بغل کردم خدافزی
کفشامو پوشیدم و سوار ماشینم شدم
عسل:《
آیدینو دیدم ک داش از ماشینش پیاده میشد محلش ندادم و یک راست رفتم طرف دفتر عرفان ک منشیش
فرمودن خرسه عزیز هنوز نیومده تنبل بدبخت
گفتم تو اتاقش منتظر میمونم
آیدین:《
ای بابا اینکه هنوز نیومده
ترجیح دادم تو اتاقش منتظر بمونم
رفتم داخل
- ۲۶.۲k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط