{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

۞۞۞تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد۞۞۞

۞۞۞تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد۞۞۞

۞۞۞هیچ کس حدس نمی زد که چنین سر برسد۞۞۞

۞۞۞پدرش چیز زیادی که نمی خواست فرات۞۞۞

۞۞۞یک دو قطره ضرری داشت به اصغر برسد۞۞۞



#السلام_علیڪ_یا_علـے_اصغر

#السلام‌علیــڪ‌یاسیدالشهـداء #مذهبی #محرم
دیدگاه ها (۱)

🦢 پارت سی‌ویکم | حقیقت پدرلیانا هنوز جلوی در ایستاده بود.— ی...

.قمار آخرقسمت اول :قمار باران شدیدی می باریدلارا پشت پنجره ا...

پارت ۲۱ — بازگشت به پایتختیونگی همان شب به پایتخت رسید.فضای ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁴...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جیمین چند دقیقه مکث کرد، بعد با ملا...

فیک : بین راندها

🖤 قفس سیاهپارت سی‌وهفتم | گردنبندصدای شلیک‌ها نزدیک‌تر شد.جو...

شیسه ترسیده بود. شاید چهره سرد و بی خیالی به خودش می‌گرفت ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط