۞۞۞تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد۞۞۞

۞۞۞تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد۞۞۞

۞۞۞هیچ کس حدس نمی زد که چنین سر برسد۞۞۞

۞۞۞پدرش چیز زیادی که نمی خواست فرات۞۞۞

۞۞۞یک دو قطره ضرری داشت به اصغر برسد۞۞۞



#السلام_علیڪ_یا_علـے_اصغر

#السلام‌علیــڪ‌یاسیدالشهـداء #مذهبی #محرم
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲۱ — بازگشت به پایتختیونگی همان شب به پایتخت رسید.فضای ...

فاصله یک لبخند تا جنون

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁴...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جیمین چند دقیقه مکث کرد، بعد با ملا...

شیسه ترسیده بود. شاید چهره سرد و بی خیالی به خودش می‌گرفت ام...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 11چشم‌هاش برای لحظه‌ای ر...

«رایحه پنهان»جونگ‌هیون لبخند کمرنگی زد.- برو لباساتو عوض کن....

رمان انتقام ازدواج کامل

رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط