{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد دارم در غروبی سرد سرد

یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد
داد می زد : کهنه قالی می خرم
دسته دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت :اقا سفره خالی می خرید ! !
دیدگاه ها (۶)

خداوندا !آنان که به من بدی کردند ، سکوت را به من آموختند .آن...

ﮐـــﺎﺵ ﻣــــﻦ ﻫــــﻢ ﮐـــﺴـــﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺷــــﺘــــﻢ . . .ﮐـــﻪ ﺑ...

ﺍﯾﻤـــﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ . . .ﮐــﻪ ﻗﺸﻨـﮕـﺘــﺮﯾﻦ ﻋﺸــﻖﻧﮕــﺎﻩ ﻣﻬــﺮﺑـــﺎﻥ...

در شهر بودم دیدم هرکس بہ دنبال چیزی میدود یکے بہ دنبال پول.....

یاد دارم در غروبی سرد سرد،می گذشت ازکوچه ما دوره گرد،داد میز...

یاد دارم در غروبی سرد سردمی گذشت از کوچه ی ما دوره گردداد می...

یاد دارم در غروبی سرد سرد ، می گذشت از کوچه ما دوره گرد * دا...

یاد دارم در غروبی سرد-سرد...می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد......

یاد دارم در غروبی سرد سردمی گذشت از کوچه ما دوره گردداد می ز...

یاد دارم در غروبی سرد سرد،میگذشت از کوچه ما دوره گرد،داد میز...

یاد دارم در غروبی سرد سردمی گذشت از کوچه ی ما دوره گردداد می...

یاد دارم در غروبی سرد سرد، میگذشت از کوچه ما دوره گردداد میز...

یاد دارم در غروبی سرد سرد....میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط