یاد دارم در غروبی سرد سرد،می گذشت ازکوچه ما دوره گرد،داد

یاد دارم در غروبی سرد سرد،می گذشت ازکوچه ما دوره گرد،داد میزد: کهنه قالی می خرم،دسته دوم جنس عالی میخرم،کاسه و ظرف سفالی می خرم،گر نداری کوزه خالی میخرم.
اشک در چشمان بابا حلقه بست،عاقبت آهی زد و بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست.ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟!
بوی نان تازه هوشش برده بود،
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید؟؟
دیدگاه ها (۷)

یاددارم درغروبی سردسرد می گذشت ازکوچه مادوره گرد داد میزد.که...

در غروبی سردِ سردمیگذشت از کوچهء ما دورگردداد میزد کهنه قالی...

یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ها ، دوره گردداد می...

ياد دارم در غروبي سرد سرد ، ميگذشت از كوچه ما دوره گرد ، داد...

یاد دارم در غروبی سرد سرد....میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد......

یاد دارم در غروبی سرد سرد، میگذشت از کوچه ما دوره گردداد میز...

یاد دارم در غروبی سرد سرد،میگذشت از کوچه ما دوره گرد،داد میز...

یاد دارم در غروبی سرد-سرد...می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد......

به بهانه ...یاد دارم در غروبی سرد سردمیگذشت از کوچه ما دوره ...

یاد دارم ، در غروبی سرد سرد ☑ میگذشت ازکوچه ما ، دوره گرد☑ د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط