یاد دارم در غروبی سرد سردمی گذشت از کوچه ی ما دوره گرد ،د

یاد دارم در غروبی سرد سردمی گذشت از کوچه ی ما دوره گرد ،داد می زد : کهنه قالی می خرم دسته دوم جنس عالی می خرم ،کاسه و ظرف سفالی می خرم گر نداری کوزه خالی می خرم ، اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست ، اول ماه است و نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟ ،بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود ، خواهرم بی روسری بیرون دویدگفت اقا سفره خالی می خرید...
دیدگاه ها (۱۰)

یاد دارم در غروبی سرد سردمی گذشت از کوچه ی ما دوره گردداد می...

یاد دارم در غروبی سرد سردمی گذشت از کوچه ی ما دوره گردداد می...

یاد دارم در غروبی سرد سرد،می گذشت ازکوچه ما دوره گرد،داد میز...

یاد دارم در غروبی سرد سرد ، می گذشت از کوچه ما دوره گرد * دا...

یاد دارم در غروبی سرد سرد،میگذشت از کوچه ما دوره گرد،داد میز...

یاد دارم در غروبی سرد-سرد...می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد......

یاد دارم در غروبی سرد سردمی گذشت از کوچه ی ما دوره گردداد می...

یاد دارم در غروبی سرد سردمی گذشت از کوچه ما دوره گردداد می ز...

یاد دارم در غروبی سرد سرد....میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد......

یاد دارم در غروبی سرد سرد، میگذشت از کوچه ما دوره گردداد میز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط