یاد دارم در غروبی سرد سردمی گذشت از کوچه ی ما دوره گرد ،د
یاد دارم در غروبی سرد سردمی گذشت از کوچه ی ما دوره گرد ،داد می زد : کهنه قالی می خرم دسته دوم جنس عالی می خرم ،کاسه و ظرف سفالی می خرم گر نداری کوزه خالی می خرم ، اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست ، اول ماه است و نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟ ،بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود ، خواهرم بی روسری بیرون دویدگفت اقا سفره خالی می خرید...
- ۲.۶k
- ۰۸ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط