از مدرسه تا عشق♥️ پارت۶۵😋😋

از مدرسه تا عشق♥️ پارت۶۵

داشتیم میرفتیم یه جا بشینیم که یه دفعه یه نفر دستشو زد به شونه هام برگشتم دیدم از تعجب و خوشحالی نمیدونستم چیکار باید بکنم؟
من:ماهااان 😯😯 ماهان:همتا😊 من:تو تو اینجا چیکار میکنی؟؟ بردیا اومد بغلم وایستاد بعد ماهان گفت:بردیا شکایتشو پس گرفت رو به بردیا کردم با لبخند گفتم:مرسی یه دفعه دیدم ماهان داره گریه میکنه آروم آروم ))))ماهان:اومدم واسه آخرین بار ازت خدافظی کنم * من:چی؟ ماهان:همتا من واقعا از کارام پشیمونه نمیدونم چی شد چرا اینکارو با تو و بردیا کردم بردیا دستشو گذاشت رو شونه ماهان گفت:ولش کن مرد گذشته بعدشم دست تو نبود تو مریض بودی ماهان:مرسی بردیا من:ماهان من مطمعنا تو خوب میشی دوباره برمیگردی پیش ما ماهان:نه تو یه دیونه خونه بستری شدم اگه هم خوب شدم دیگه هیچ وقت به تو و بردیا نزدیک نمیشم میرم یه جای دور که فقط خودمو خودم باشم *** گریه ام گرفت** داشتم گریه می کردم ماهان دستشو اورد جلو اشکامو پاک کرد گفت:هی هی کی بود همیشه می گفت:من هیچ وقت گریه نمیکنم الان چی شده؟؟ من:دلم واست تنگ میشه *میشه نری😭😭 ماهان:نباشم بهتره خودت که بهتر میدونی **نگاه به صورت معصوم ماهان کردم دوباره گریه کردم سرمو انداخت پایین داشتم گریه می کردم یه دفعه ماهان منو کشوند بغلش *بغلم کرد گریه کرد منم بغلش کردم گریه می کردم بردیا هم وایستاده بود بغل نگاه میکرد)* با گریه گفتم:خیلی دلم واست تنگ میشه😭 ماهان: من بیشتر هنوز تو فکرشم که چطوری هر روز بدون تو باشم ولی من قوی ام 😣😣 من:میشه نری😭😭 ماهان منو از بغلش کشوند بیرون گفت:نمیشه دوست دارم تا وقتی که نفس میکشم یه دفعه دستشو برد بالا گفت: اونجارو من:کجا؟ من و بردیا سرمونو برگردوندیم دیدیم هیچ کس هیچ چیز نیست سرمو برگردوندم دیدم ماهان نیست رفته من: ماهاااان😭😭 اینور اونورو گشتم اما ماهان غیبش زده بود نشستم زمین گریه کردم بردیا هم نشست بغلم کرد گفت:آروم باش میگذره من:بردیا من نمیتونم بدون ماهان زندگی کنم😭😭 بردیا:میتونی میگذره لاله هم اومد بغلم کرد گفت:آروم باش دختر آروم باش■■■پاشدیم رفتیم تو کلاس■■■■■
بردیا:حالت خوبه؟ من:بهترم بردیا:خوبه■یه دفعه آقای مدیر اومد توی کلاس )*آقای مدیر:سلام سلام بچه ها هر چی دارین رو کنید بردیا:چی رو کنیم؟؟ مدیر:آهنگااا😁 من:ای وای بردیا:چی شده؟ من:پس فردا مسابقه اس هیچی درست نکردیم چه غلطی کنیم مدیر:بردیااا * بردیا:جانم جانم؟ مدیر:آهنگتون😁 بردیا:جا موند مدیر: جا موند؟ َ بردیا:جا مونده دیگه تو شمال ** بردیا بغلم نشسته بود آروم گفتم:چی داری میگی؟* بردیا:هییس بسپرش به من مدیر داد زد گفت:بچه پس فردا مسابقه اس مسابقه اس بعد تو میگی جا موند بردیا:کاری که شده مدیر جیغ زد گفت:اهااای 😡😡 بردیا:،جااانم * مدیر:من تو رو میکشم😡😡 بردیا:به جان مادرم من مردم فقط جسمم زنده اس من:هااا؟ مدیر افتاد دنبال بردیا*بردیا هم فرار کرد مدیر:وایسا اینجا بینم بردیا:عشقم اگه وایسم که جسمم تو میکشی مدیر:اهووو** همش دور کلاس می چرخیدن یه دفعه رفتم جلو بردیا بردیا هم طبق معمول پشتم قائم شد من:آقای مدیر شما نگران آهنگ ما نباشید ما تا پس فردا آماده اش میکنیم مدیر:همتا من:مگه شما به من اعتماد نداشتید مدیر:آره ولی من:نگران نباشد جایزه رو ما می‌بریم مدیر:باشه یه نگاه به بردیا کرد گفت:ولی حساب تو رو بعدا میرسم بردیا:چشم عشقی😉‌ مدیر:وای وای هوا چقدر گرمه گفتو رفت بیرون برگشتم رو به بردیا گفتم:بردیااا 😡 ¥بردیا:جانم فرشته نجاتم😋 من:کوف بردیا:وااا من:چیکار کنیم هیچی آماده نکردیم بردیا:نگران نباش میریم خونه من یه جوجم میگیریم میرم هم عشق حال هم آهنگ بسازیم👌😎 من:خونه تو؟ بردیا:آره تازه همه وسایل لازمه آهنگ سازی همشو دارم تو فقط جون بخواه ** من:اییشش تو چرا اینطوری شدی بردیا:چون دیگه مثلث عشقی وجود نداره😁 من:ها؟؟ بردیا:بابا من و ماهان من:خوب که چی؟ بردیا:خوب ماهان پر من شدم واست😁 من:چی زدی؟
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

سناریو

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

چند پارتی(درخواستی)

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۴ یه روز عصر بارون شدید گرفت. کا...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "46""ویو پارک آنجلینا"خوبه...

پارت ۳۴

پارت یک

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.58(روایت از زبان ا.ت)بع...

Pat:9اسم: عاشق چشماش شدما.ت . جونگکوک گفت که بیا امشب با هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط