{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forbidden Weakness

Forbidden Weakness

ضعف ممنوعه
فصل دوم

p.58
(روایت از زبان ا.ت)
بعد از پارک، هنوز تصمیم نداشتیم برگردیم خونه.
جونگ‌کوک به ساعت نگاه کرد.

-هنوز زوده.

+خب؟

-یه جای دیگه بریم.

+کجا؟

لبخند زد.

-سورپرایز.

+نههه! من از سورپرایزات می‌ترسم! 😂

-این یکی خطرناک نیست.

+مطمئنی؟

-تقریباً.

تقریباً؟! 😐😂

نیم ساعت بعد جلوی یه سالن بزرگ ایستادیم.
به تابلوی بالاش نگاه کردم.

+صبر کن...

چشمام گرد شد.

+اینجاااا؟!

جونگ‌کوک خندید.

-آره.

+تو منو آوردی بولینگ؟!

-خودت گفتی تنوع می‌خوای.

+من همچین چیزی نگفتم! 😂

-ولی الان اینجاییم.

چند دقیقه بعد کفش‌های مخصوص رو پوشیدیم.
توپ رو برداشتم و با اعتمادبه‌نفس کامل رفتم سمت مسیر.
جونگ‌کوک از پشت سر گفت:

-مطمئنی بلدی؟

+معلومه!

توپ رو رها کردم.
توپ آروم رفت جلو...
آروم‌تر...
آروم‌تر...
و...
هیچی!
حتی یه پین هم نیفتاد. 😭
جونگ‌کوک چند ثانیه ساکت موند.
بعد زد زیر خنده.

+نخند! 😭

-من چیزی نگفتم!

+قیافت داره می‌خنده!

-خب... یکم.

+حالا نوبت توئه. ببینم آقای حرفه‌ای چی کار می‌کنه.

جونگ‌کوک توپ رو برداشت.
پرتاب کرد.
همه‌ی پین‌ها افتادن.
چند ثانیه به صفحه خیره شدم.

+تقلب کردی.

-چطوری؟!

+نمی‌دونم! ولی تقلب کردی! 😂

-قبول کن باختی.

+مسابقه هنوز تموم نشده!

لبخند زد.

-پس شروع کنیم.

و این‌طوری یه مسابقه‌ی کاملاً جدی شروع شد...
البته فقط از نظر من. 😂
آخر بازی، اختلاف امتیازمون فقط یه پین بود.
به صفحه نگاه کردم.

+نههههه! امکان نداره!

جونگ‌کوک خندید.

-گفتم که می‌برم.

+دفعه‌ی بعد من می‌برم.

-منتظرم.

از سالن که بیرون اومدیم، هنوز داشتم درباره‌ی اون یه پین غر می‌زدم.
ولی وسط حرفام یه دفعه متوجه شدم جونگ‌کوک ساکته.

+چیه؟

-هیچی.

+مطمئنی؟

لبخند زد.

-فقط دارم فکر می‌کنم...

+به چی؟

-اینکه شاید این روز، بهتر از چیزی شد که فکر می‌کردم.

لبخند زدم.

+برای منم همین‌طور.
و این بار...
هیچ‌کدوم عجله‌ای برای برگشتن نداشتیم..........
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۸)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۷ | «بابا، فقط ی...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

چندپارتی جونگ کوک

چند پارتی جونگ کوک

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط