{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرشته ی من✨🧚‍♂️

فرشته ی من✨🧚‍♂️
p52
°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•
*ویو رزی*
+باشه ولی اون سگه رو دیگه نمیتونم ببینم
_بابا این سگه مال تهیونگه تهیونگ هم که همش اینجا پلاسه
+وییی اخجون
_نگا برا چیا ذوق میکنه
+ایشش...اینارو بیخیال دیگه باید شروع کنیم..
_چیو شروع کنیم
+شروع کنیم دیگه
_خب چیو شر...
+اها مغزت چقد ماهیه یادت رفته
نگا کن من قرار بود تورو مثل قبلا بکنم(مدیونید اگه منحرف شید...)
_من قبلی چطوری بود
+خیلی گوگولی ناناص و دیگه آره
_خب اونوقت چجوری
+اونش با من ولی از امروز شروع میکنیم...حالا بیا بریم صبحونه بخوریم

*ویو جیمین*
خودمم بدم نمیاد از این زندگی خلاص شم...
دوست دارن زندگیم بیافته روی روال
راحت شم از کارای مافیای و پر خطر بیام بیرون چون برا رزی لیا...حتی تهیونگ و جونگکوک خطر ناکه...
به خودم‌ اومدم دیدم رزی‌پیشم نیست
احتمالا رفته صبحونه بخوره
هعی
منم راه افتادم رفتم

☆___________☆__________☆__________☆
*ویو جیمین*(شب)
داشتیم باهم نگا فیلم میکردیم
که دیدم لیا سر جونگکوک رو گذاشت رو پاش و کاری کرد که جونگکوک رو کاناپه دراز بکشه
آره لیا خانم اینطوری؟
دارم برات...
_رزی...
+جونم(همونطوری که محو فیلم)
_بیا اینجا
+دارم فیلم میبینم بزار برا بعدا
_اینطوری؟
+آره
هعی اینم از محافظ ما
کنترل رو برداشتم و زدم رو بی صدا
+هییی این کی بود؟؟جیمینننن بده من کنترل رو کرم داری؟
نمیبینی داشتم فیلم میدیدم
_نه کورم
اومد سمتم که کنترل رو بگیره دستشو گرفتم انداختم رو کاناپه دراز کشیدم و سرمو گذاشتم رو پاش
و کنترل رو دادم دستش
+هووفف از دست تو
_یااا مگه چیکار کردم
+چیکار کردی؟
وسط فیلم اونم جاس حساسش زدی رو بی صدا نشنیدم چیگفت
_دوست داشتم...بعد مگه من گفتم بیا تو اوم...
یهو یه صدایی اومد از اونجایی که همه برقا خاموش بودن دخترا ترسیدن
_چیزی نبود بیخیال فیلمتون رو ببینید
یعد پنج دقیقا دوباره همون صدا اومد
ایندفعه لیا گفت
×شاید واقعا یکی اومده تو خونه...برید ببینید چیه
_چرت و پرت میگی شاید بادی چیزیه فیلمتون رو ببینید...بیخیال اگه همش بهش فکر کنید بیشتر صدا میاد
داشتم نگاه میکردم ولی اون صدا تند تر و تند تر میشد
×الان دیگه مطمئنم توهم نزدم واقعا یچیزی اومده تو
_تهیونگ دخترا رو ببر تو زیر زمین
جونگکوک توهم با من بیا
×داداشی من میترسم
_نترس برو چیزی نمیشه
×نمیرمم
_ساکت جیغ نزن
میزنممم(تهیونگ دستشو گذاشت رو دهنش)
×هوممم
+اگه اینطوری من میمونم
_نهه جفدتون برید
+میام
_نه
+میام‌..همینی که گفتم..نمیزارم داداشم رو ببری تا بلایی سرش بیاد خودم بجاش میام
_هوووف...باشه
جونگکوک توهم دنبال اونا برو
یهو.....

**********************************
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱)

فرشته ی من✨🧚‍♂️p53°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°《وی...

فرشته ی من✨🧚‍♂️p54°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°《ویو ...

فرشته ی منp51°•°•°•°°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°*ویو ته...

فرشته ی من✨🧚‍♂️p49°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°*وی...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 15(ویو اتاق کوک و لونا) .......

جونگکوکp2سومین:ولی من الان اون چیز مورد علاقم رو بغل کردمجون...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

" مکالمه "لیا : الو کوک : سلام خوبی ؟لیا : آره مرسی تو خوبی ...

برگشتم دیدم یکی از آدمای بابابزرگمه اومد سمتم و تعظیم کرد گ...

True Love①④تهیونگا/ت رفت دستم رو گذاشتم روی لبم ا/ت هرروز من...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

عمارت بلک وود

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 19نویسنده:«اونا شروع کردن به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط