ازدواج اجباری

#پارت32

جیمین لباشو گذاشت رو لبای ات و ات هم همراهیش میکرد ..
جیمین : اوم..بیبی لبات خیلی خوشمزن ..!
جیمین وحشیانه لبای ات رو میمکید
به طوری که داشت خون میامد ..
بعد یه ربع که نفس کم اوردند از هم جدا شدند ..

ات لپاش سرخ شده بود از خجالت..
جیمین : لبات خوشمزه بودن بیبیم ..!
ات : مم..مرسی( اخه مرسی داره خر 🗿)

جیمین : ه..همیشه..میخاستم یه جمله ای رو بهت بگم‌..اما نمیشد ..
ات : چی..؟
جیمین :
تو هر جور که باشی از نظر من قشنگی. اخم کنی قشنگی، باهام دعوا کنی قشنگی، خسته باشی و انرژی همیشه رو نداشته باشی قشنگی، عصبانی باشی قشنگی، حالت بد باشه قشنگی، استرس داشته باشی قشنگی، گریه کنی قشنگی، بترسی و رنگت بپره قشنگی، موقع غذا خوردن یادت بره دور دهنتو تمیز کنی قشنگی، موهات به هم ریخته باشن و به خودت نرسی قشنگی، شب نخوابی صبح زیر چشمت گود شده باشه قشنگی، صبح که از خواب پا می شی قشنگی، از حموم میای قشنگی، وقتی از بالای ترن هوایی می آی پایین و وحشت کردی و داری داد می زنی قشنگی، توی خواب قشنگی، وقتی می خوای عطسه کنی قشنگی، وقتی از ته دلت می خندی قشنگی، کنار من نیازی نیست نگران قیافت و حفظ کردن ظاهر و وضعیتت باشی، به نظر من تو هر جوری باشی خیلی قشنگی و من توی هر حالتی پتانسیل مردن برای قشنگیاتو دارم.♥️(':
دوست دارم برات اون آدمی باشم که وقتی خسته‌ای و فشار روته، غمگينی يا خوشحالی، ذوق زده‌ای و دلت دیوونه‌بازی می‌خواد، یا وقتایی که نیاز به هم صحبت داری اولین نفر رو من حساب كنی. ایناس که واسه من ارزش داره.(':


ات : میشه بغلت‌کنم‌؟ 🥺
جیمین : بیا بغلم 🥲

ات :
بغل کردنت مثل گرفتن لیوان قهوه تو سرمای زمستون میمونه، اونقدر لذت بخشه که دوس دارم تا ابد همونجا بمونم. . .
امان از روزی که سرد بشه اون لیوان قهوه.

جیمین و ات رفتن تا باهم بخوابن ..

جیمین : ببخشید ..
ات : چرا ؟
بخاطر اذیت هایی که کردم ..
ات : عهه...نمیخام گذشترو به یاد بیارم ..ولش کن..شبت بخیر
جیمین : شبت بخیر ..



پارت ازدواج اجباری رو فردا میزارم:) 🎼
امشب روی عشق مافیایی تمرکز میکنم🌿🌻✨
دیدگاه ها (۴۹)

𓆩 پارت ۵۰ 🖤🥀 𓆪جیمین با ناباوری گوشی رو پایین آورد.ات: چی شده...

the lost leaves/رمان جیمین

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

پارت ۸ (آخر)شوگا: راستش اولین باری که دیدمت خیلی رو مخ ام بو...

contact 🍷#contract𝑃𝑇13ویو هویج:بعضی آدما وقتی وارد زندگی‌ات ...

آن شب، عمارت جیمین برخلاف همیشه آرام بود.جلسه‌های روز تموم ش...

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

پارت ۳ | قهوه‌ی رئیسصبح روز سوم، تهیونگ با یک لیوان قهوه وار...

خوب خوب دوزتان گلماین فیک ازدواج اجباری بزودی قراره تموم شه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط