1 : 45 a clook
part: 37
____________
+:وا چیکار میکنی دیوونه شدی؟
پسره: عه تو اون وکیل معروفه نیستی که قبلا تو شرکت حقوقی سئول بود؟
+:بله منم، میگم چرا سوار شدی چیشده
پسره: والا خاله وکیل دارم از دست پلیس فرار میکنم
+:چی؟
پسره: اره، گاز بده زودباش
+:چی میگی پسر جون پیاده شو ببینم
پسره یه چاقو از تو جیبش در اورد و گفت: خاله وکیل تروخدا دنبال دردسر نگرد گاز بده دیگه
+:دیوونه ای تو؟
پسره: اره والا تو یه جلسه روانشناسه بهم گواهیه روانی بودنمو داد، تو یه جلسه ها، گاز بده فعلا حرف میزنیم خاله
از روی اجبار ماشینو به حرکت در اوردم و گاز دادم
+:ولی این راهش نیستا، بالاخره که پیدات میکنن
پسره: فعلا بزار بریم خاله
+:عههه انقد خاله خاله نکن دیگه مگه چقد بزرگ ترم
پسره: باشه حالا چرا عصبانی میشی؟ ابجب خوبه؟
چشمامو ریز کردم و نگاهی بهش انداختم و بعد به جاده نگاه کردم
بعد از گذشت چند دقیقه دوباره پسره شروع کرد به حرف زدن: ابجی بزن بقل
با خوشحالی زدم بقل و وایسادم
پسره : حالا برو پایین
+:جان؟
پسره: ابجی تروخدا زود باش وقت ندارم ماشینو لازم دارم برو پایین
بازم به اجبار مجبور شدم پیاده شم برا اینکه کاری نکنه
پسره اومد رفت پشت فرمون نشست: دستت طلا
+:الان من چیکار کنم خب؟
پسره: ابجی صبور باش دیگه یکی از اینجا رد میشه دیگه عه، چقد غر میزنی
داشتم بهش با تعجب نگاه میکردم که با کمال پرو ای داشت اینا رو مبگفت و ماشینو روشن میکرد و رفت
خب خب الان چیکار کنم
حدود ده دقیقه بود به سمت عمارت پیاده میرفتم که از پشت سرم صدای یه ماشین شنیدم و اومدم جلو و دستمو تکون دادم
ماشنه یه بی ام وه ابی بود و تمام شیشه هاش دودی بود و نمیدیدم کی داخلشه
اومدم کنار شیشه راننده که پنجره داد پایین و جونگکوک رو دیدم که با عینک آفتابی داشت نگام مبکرد
-:ماشینت کو
+:وای،جونگکوک خداروشکر، یه پسره اومد ماشینمو گرفت برد، میشه منم ببری
جونگکوک چند دقیقه ای نگام کرد و بعد به راهش ادامه داد و گاز داد و حدودا ۲۰۰ متر جلو تر وایساد و رفتم سوار شدم
-:میدونی که اگر وکیلم نبودی سوار نمیشدی دیگه؟
+:میدونم
و چشم غره ای به جونککوک رفتم و به بیرون نگاه کردم و جونگکوک پوزخندی زد و اونم به جاده نگاه کرد و گاز داد
____________
+:وا چیکار میکنی دیوونه شدی؟
پسره: عه تو اون وکیل معروفه نیستی که قبلا تو شرکت حقوقی سئول بود؟
+:بله منم، میگم چرا سوار شدی چیشده
پسره: والا خاله وکیل دارم از دست پلیس فرار میکنم
+:چی؟
پسره: اره، گاز بده زودباش
+:چی میگی پسر جون پیاده شو ببینم
پسره یه چاقو از تو جیبش در اورد و گفت: خاله وکیل تروخدا دنبال دردسر نگرد گاز بده دیگه
+:دیوونه ای تو؟
پسره: اره والا تو یه جلسه روانشناسه بهم گواهیه روانی بودنمو داد، تو یه جلسه ها، گاز بده فعلا حرف میزنیم خاله
از روی اجبار ماشینو به حرکت در اوردم و گاز دادم
+:ولی این راهش نیستا، بالاخره که پیدات میکنن
پسره: فعلا بزار بریم خاله
+:عههه انقد خاله خاله نکن دیگه مگه چقد بزرگ ترم
پسره: باشه حالا چرا عصبانی میشی؟ ابجب خوبه؟
چشمامو ریز کردم و نگاهی بهش انداختم و بعد به جاده نگاه کردم
بعد از گذشت چند دقیقه دوباره پسره شروع کرد به حرف زدن: ابجی بزن بقل
با خوشحالی زدم بقل و وایسادم
پسره : حالا برو پایین
+:جان؟
پسره: ابجی تروخدا زود باش وقت ندارم ماشینو لازم دارم برو پایین
بازم به اجبار مجبور شدم پیاده شم برا اینکه کاری نکنه
پسره اومد رفت پشت فرمون نشست: دستت طلا
+:الان من چیکار کنم خب؟
پسره: ابجی صبور باش دیگه یکی از اینجا رد میشه دیگه عه، چقد غر میزنی
داشتم بهش با تعجب نگاه میکردم که با کمال پرو ای داشت اینا رو مبگفت و ماشینو روشن میکرد و رفت
خب خب الان چیکار کنم
حدود ده دقیقه بود به سمت عمارت پیاده میرفتم که از پشت سرم صدای یه ماشین شنیدم و اومدم جلو و دستمو تکون دادم
ماشنه یه بی ام وه ابی بود و تمام شیشه هاش دودی بود و نمیدیدم کی داخلشه
اومدم کنار شیشه راننده که پنجره داد پایین و جونگکوک رو دیدم که با عینک آفتابی داشت نگام مبکرد
-:ماشینت کو
+:وای،جونگکوک خداروشکر، یه پسره اومد ماشینمو گرفت برد، میشه منم ببری
جونگکوک چند دقیقه ای نگام کرد و بعد به راهش ادامه داد و گاز داد و حدودا ۲۰۰ متر جلو تر وایساد و رفتم سوار شدم
-:میدونی که اگر وکیلم نبودی سوار نمیشدی دیگه؟
+:میدونم
و چشم غره ای به جونککوک رفتم و به بیرون نگاه کردم و جونگکوک پوزخندی زد و اونم به جاده نگاه کرد و گاز داد
- ۲۵.۲k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط