برای بابا پارت 6

بعد از اینکه سوار ماشین شدیم
به سمت پاساژ حرکت کردیم
و رفتیم تا خرید کنیم خودمو مرتب کردم و وارد پاساژ شدیم تاحالا با کسی غیر از بابا یا مامان نیومده بودم ولی الان دارم میام
خب بریم برای خرید
آنیا : میگم دامیان چجوری کادویی مد نظرته
دامیان : میخوام یچیزی بگیرم براش که براش بمونه فکر کنم
آنیا : ببین به نظر من ادکلن یا عطر خوبه اخه همیشه بویی که تو براش انتخاب کردی براش میمونه
دامیان : ام خوبه بد نیست بریم بگیرم
( دامیان دست آنیا رو گرفتم
و دویید)
رفتیم سمت به عطر فروشی معروف چنتا عطرو انتخاب کردیم نظر آنیا عطری که بوی سرد داشته باشه بگیرم یا عطر میوه ای
دلم میخواد همین دوتا رو براش خودش بگیرم پس میگیرم
تهش چهارتا عطر گرفتم
عطر سرد و عطر میوه ای مال آنیا
عطر گرم و عطر میوه ای مال مامان
وقتی داشتم آنیا رو می‌رسوندم خونه دادم بهش
ویو آنیا داشتیم می‌رفتیم خونه که دامیان بهم دوتا از اون عطرارو داد منم از خدا خواسته قبول کردم
وقتی میخواستم پیاده شم دایی رو دیدم که وایساده بود دم در با همون صورت ترسناکش
ای بابا
حالا باید به داییی جواب پس بدم این چه سمیه ناموسن فلش بک پیاده شدن آنیا
آنیا : سلام دایی
یوری : سلام کجا بودی با کی بیرون بودی
آنیا : دایی اروم باش من با بکی بیرون بودم پسر دوم منو دید تورا منو رسوند چون داشتم تنهایی میومدم
یوری : اها ( این دفه نتونستم بفهمم واقعا باکی بیرون بوده ولی نظرم اینه که با دامیان بیرون بوده )
آنیا درحال خوند ذهن دایی
آنیا : دایی بریم داخل را
یوری : بریم
فلش بک داخل خونه
آنیا : بابایییییی سلاممممم
پرید بغل لوید
یوری : آهای لوی لوی
لوید : بله
یوری می‌خوام بریم بیرون مراقب آنیا باشه
لوید : می‌دونم و مراقبش هستم
فلش بک بعد رفتن یوری
لوید : من میرم دوش بگیرم
آنیا : باش برو
ویو آنیا بعد از اینکه بابا رفت حموم تصمیم گرفتم برم تو اتاقش یواشکی چون کلا یه بار رفتم تو اتاقش اونم سریع گفت بخوابم و همه جا خاموش بود
و نتونستم جایی رو ببینم
پس الان بهترین موقعیته
رفتم تو اتاقش و همه جارو نکته کردم یه کیف بود که پرتفنگ بود البته که رمز داشتن ولی من رمزاشو میدونستم خب
خسته شدم و رفتم یکی از کتاب های بابا رو برداشتم نشستم رو صندلی
شروع کردم به خواندن بعد تیم ساعت
بابا یهو آمد تو اتاق
به معنای واقعی بالا تنش لخت بود
ولی پایین تنش حوله بود سریع چشمامو گرفتم
و روم برگردوندم
لوید : آهای آنیا اینجا چیکار می‌کنی مگه نمیدونی اتاق یه جای شخصیه ها
چشمم خورد به اون کیفی که در تفنگ بود
اینو که دیدم امبر کشیدم بالا
دست آنیا رو گرفتم و تا در اتاق کشیدمش بیرون و بهش گفتم تا دو روز از اتاقش بیرون نیاد اولین بار بود که این کارو میکردم به نظر خودمم زیاده روی بود ولی خب چه کنم
باید ادب بشه
ویو آنیا
وقتی بابا اون کیفی دید دستمو گرفت و پرتم کرد بیرون بعدشم بهم گفت تا دو روز از اتاقم بیرون نیام خیلی ناراحت شدم واقعا چیکار کنم دیگه هعی
ویو لوید
لباس پوشیدم و رفتم تو حال تا چایی بخورم
که یوری آمد اولین چیزی که پرسید گفت آنیا کو گفتم تو اتاق شه نرو پیشش تنبیه
یوری : چرا دقیقا
لوید : چه می‌دونم از خودش بپرس
ویو یوری
رفتم تو اتاق آنیا نشسته بود دم در داشت گریه میکرد سرش رو زانوش بود
درو بستم رفتم جلوش نشستم سرشو گرفتم تو دستم و سرشو گرفتم بالا
گونه ها و دماغ قرمزش خیلی خوشگل بودن و الان خیلی ناز شده
صورتشو آوردم نزدیک و یه بوس روی دماغش به بوس رو لپش و یه بوس پایین لبی ( اوا عزیزم داییشی ها وای حاجی دلم میخواد آنیا به داییش برسههههعه ولی نمیتونم این کارو بکنم )
و گرفته تو بغلش یوری آنیا رو بغل کردو
برد رو تخت نشوند و ازش پرسید. که چی
شده اونم کل ماجرا رو تعریف کرد
برای یوری یوری هم آنیا رو دوباره به آغوش گرم و نرمش دعوت کردو گفت
ببین عزیزم آنیا بابات خیلی آدم خوبیه تا وقتی که توهم باهاش خوب باشی می‌دونی چیه خب بعضی وقتا منم امبر میکشم بالا
توهم عصبی میشی و کاری از دستت برنمیاد
برو و ازش معذرت خواهی کن البته صبر کن خودش بیاد پیشت منم میرم تا برام هات چاکلت با شیرو شکر بیارم
توهم خوب استراحت کن ( اومایگاد بیبی یوری هم رفت قاطی مهربونا 🤣👍🏻)
رفتم تو حال تا برای آنیا هات چاکلت درست کنم



اخخخ گایدههه شدمم
دیدگاه ها (۱۳)

پارت۱۵ انیا : بیا بریم دیگه دیر شد دامیان : اوکی من میرسون...

عشقی حقیقی

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

P16خونه فورجر ها انیا:من اومدم یور:خوش اومدی اندر:تا این مقه...

عشقی حقیقی پارت ۱۳

آوای شبپارت ۱۷ویو دامیانهاا من اینجا چیکار میکنم ؟ چییی انیا...

زندگی جدید فصل2نویسنده الان یک هفته از اون اتیش سوزی گذشته و...

برگشتم پارت 3دامیان:( بیاد با انیا مهربون باشم اگه نباشم منو...

عشقی حقیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط