hi

پارت 𓊈³
سعی کردم سفتی طناب دور دست و پاهام رو نادیده بگیرم گریه ام وز کنترل کنم و با لرزش صدام که مثل بید میلرزید گفتم :مامان... میگفت خیلی مهربونی.. ( پوزخند)میبینم که اصلانم این مهربون نیستی. نشسته بود لبه ی تخت و میتونستیم فقط، با بلند کردن چشممان ببینمش 🐰بهت دروغ نگفته... من مهربون بودم.. ولی مامانت فقط ترکم کرد... حتی نذاشت این همه سال یه بارم ببینمت.. خودتو بزار جای من. ۱۶سلل نه زنت رو ببینی نه دختر بچه ی سه ماهتو.. فکر میکنی چقدر سخته دخترکم ها. سعی میکرد بغضش رو کنترل کنه ولی موفق نبود و این ازرده اش میکرد 🐰علت طلاقمون رو بهت گفته؟ 🐈نه. اومد کنارم نشست موهام رو از جلو چشمم کنار زد و گفت:بابایی یه دشمن داشت یکی که ازش قوی تر بود یکی که تاحالا کلی ادم کشته بودو هیچکس از ترس صداش در نمیومد. دشمن بابایی یه دختر ۲۰ساله داشت. دخترش عاشق بابایی بود ولی بابایی زن و بچه داشت و علاقه ای هم به اون دختر نداشت. ولی اون مرد تهدیدش کرد تهدیدش کرد که اگر دخترشو پست بزنه.. ( داره موهاشو نوازش میکنه)دختر بابایی و مامانی ور میکشه. بابایی به هم ریخت. داغون شد. از هم پاشید. ولی کاری از دستش برنیومد. قبول کرد دختره اومد دفتر بابایی. دخترک درخواست رابطه کرد. ولی بابایی قبول نکرد. دخترک یه زور با بابایی خوابید. مامانی که فهمید حتی به بابایی فرصت نداد توضیح بده.. نذاشت توضیح بده که به خاطر جونشون این کار رو کردم و حتی خودمم نخواستم وحتی حضانت بچه ام رو بهم نداد.. حتی نذاشتن یه بار دخترم رو ببینم ... میدونم سخته بابایی رو ببخشی. ولی خواهش میکنم یون سو /اسمم از دهن بابا چقدر قشنگ بود.. چقدر قشنگ داستان میگفت چقدر چشم های بابایی خوشگله 🐈از.. کجا.. بدونم.. راست میگی.. بابا /ویو کوک با شنیدن بابا از دهنش فهمیدم اونقدرام ازم متنفر نیست خم شدم و پاهاشو وا کردم و گفتم:من ویدیو دخترکی که یه بابایی درخواست رابطه داد رو دارم تهدید های پدر دخترک رو دارم.. میخوای گوش کنی دخترکم ؟ 🐈ا.. ره. دستاشم وا کردم قرمزی در مچ دستش رو بوسیدم و گفتم:برو بشین رو تخت تا بیام. نشستم رو تخت بابایی گوشیشو اورد ویدیو هایی ور نشونم داد که دوربین های مدار بسته ضبط کرده بودن راست میگفت... بابا دروغ نمیگفت.. بابا یی گناه بوده. 🐈بابا؟ ( بغض)🐰جانم بابایی🐈هنوزم پیشنهاد بغلت سرجاشه؟ ( بغض سگی )🐰اهر معلومه عزیزم. 🐈میشه بغلم کنی. به ثانیه نرسید دستاش ور دور کمرم حلقه کرد. کله اش رو کرد تو گردنم. بغضم شکست و شروع زنده گریه کردن با گریه میگفتم: من... خیلی دوست داشتم.. هیچ.. وقت.. ازت بدم نیومده.. فقط یه عکس ازت داشتم.. فقط یه عکس.. ولی همیشه برام وجود داشتی انگار که همیشه پشتوانه ام بودی.
دیدگاه ها (۸)

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

صلح با بوسه ای روی لبم از خواب بیدار شدم...وقتی چشمم رو باز ...

چند پارتی

پارت۴

برده عمارت جئون

کپشننننن💘💘💘دوردونه سکسی🤤🔞پارت سِنشستم روی تختش نگاهمو تو کل ...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۳۰مروارید با دهن باز و چشمای گرد ...

The last part_آه.. دختر ناناز بابا کیه؟ +مننننن(ذوق) _نفس کو...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط