پارت ۷۰ فیک ازدواج مافیایی

پارت ۷۰
ا،ت ویو
ا،ت : بزارم زمین
بعد از اینکه گذاشتم زمین ، باهم رفتیم پایین تا به جینا و جین خبر بدیم
ا،ت : جینا جون ، جین؟
جینا و جین : بله ؟.
کوک : ما .... ما.....
کوک و ا،ت : عاشق همیم
جینا و جین : میدونستیم
کوک : چی؟
جینا و جین : مبارکههههه
ا،ت : ممنون
کوک : برای پس فردا بلیط گرفتم برگردیم کره
ا،ت : چقد زود
کوک : زود نیس ، بریم اونجا ازدواج کنیم
لبخندی زدم و گفتم
ا،ت : باشه
جینا : خب دیگه بیاین ناهار بخوریم
جین : چی داریم ؟
جینا : هنوز درست نکردم ولی زود آماده میشه
کوک : پس بزار من و جین ناهار امروزو درست کنیم
ا،ت : مگه بلدی؟
کوک : اره بابا شوهرتو دست کم گرفتی (چشمک)
ا،ت : باشه ببینیم و تعریف کنیم
من و جینا رفتیم روی مبل و یه فیلم نگاه کردیم
(یک ساعت بعد )
کوک : بیاین ناهار آمادس
جینا و ا،ت : باشه
رفتیم سر میز نشستیم ، چند مدل غذا درست کردن
ا،ت و جینا : به به شوهران گرامی چه کردن 😁
کوک و جین : بله دیگه ، خب حالا بخورین نظرتونو بگین
ا،ت : باشه
شروع کردیم به خوردن غذا ، واقعا خیلی خوشمزه بود
ا،ت و جینا : عالی
کوک و جین : بایدم عالی باشه دستپخت ما عه ها
ا،ت و جینا : از خود راضیا 😁
بعد از ناهار رفتیم و یه فیلم ترسناک گذاشتیم و کلی خوراکی خوردیم
بعد از تقریبا ۳ ساعت فیلممون تموم شد
ساعت تقریبا ۸ شب بود
ا،ت : بیاین امشب بریم برای شام رستوران
کوک : اوکی برین حاضر شین
همه : اوک
رفتیم تو اتاقامون و حاضر شدیم (میذارم)
فلش بک به رستوران
ا،ت ویو
رسیدیم و رفتیم سر یه میز ۴ نفره نشستیم
سرگرم صحبت بودیم که گارسون اومد
گارسون : سلام خوش اومدید چی میل دارید ؟
کوک : یه ست زوج
جین : ماهم همین طور
گارسون : چشم
و گارسون رفت
کوک : کی عمو میشم ؟
جین : شاید ۹ ماه دیگه
ا،ت : چی ؟
ا،ت : جینا بارداری ؟ یعنی دارم خاله میشم ؟
جینا : آروم بابا اره همین دیشب فهمیدم
ا،ت : دیشب فهمیدی یا ....
که کوک دستشو گذاشت جلو دهنم
کوک : عشقم تو به اونش دیگه فکر نکن
و بعد دستشو ورداشت
ا،ت : باشع
گارسون اومد و غذاهارو آورد
کوک : ممنون
گارسون تعظیمی کرد و رفت و ماهم غذامونو شروع کردیم
بعد از ۴۵ مین غذامون تموم شد جین و کوک رفتن حساب کردن و اومدن و باهم برگشتیم خونه ی جین اینا
جینا و جین : خب شب بخیر
کوک : شب بخیر
ا،ت : شب بخیر
من و کوک هم رفتیم تو اتاق و بدون بالشت خوابیدیم (کاری نکردنا منحرفا🤣)
دیدگاه ها (۱)

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

#عشق_بعد_نفرت پارت 8ویو یونگی پشمام چقد تند میخونه نمیدونستم...

سناریو سانزو پارت ۱

the first lie

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط