scary christmas holiday

یه شب سرد و برفی دیگه و دختری که در تنهایی سر میکرد. تعطیلات کریسمس اونقدر ها هم هیجان انگیز نبود، حداقل نه برای کسی که هم خونه ای هاش رفته بودن و حالا مجبور بود خودش رو سرگرم نگه داره.
برف زیادی نمیبارید، فقط در حدی که نشون بده زمستون رسیده.
نور خونه از چند شمع بی‌حال منشا میگرفت که بیشتر از اونکه فضا رو روشن کنند، سایه‌های بلندتر و وحشی‌تری رو روی دیوار می‌کشیدن.
روی مبل، پشت به پنجره نشسته بود و با ارسال پیام های کوتاهی، به مادرش این اطمینان رو میداد که حالش خوبه؛ حداقل تا اون لحظه اینطور بود. همه چیز عادی بود، یه شب برفی و یه دختر ۱۸ ساله تنها توی خونه‌ی خوابگاهی دو طبقه ایش.
اما یهو، انگار سایه های روی دیوار بزرگ تر شدن... فضای خونه با وجود شمع های روشن،تاریک تر شد. نگاهش رو از گوشیش گرفت، حسش می‌کرد؛ ترسِ عمیقی رو حس میکرد که معلوم نبود از کجا ریشه میگیره.
یه لحظه صدایی اومد... مثل ضربه آرومی به پنجره‌ای که پشت سرش بود اما بیرون از خونه کسی نبود؛ یعنی او اینطور میدید.
یه ضربه‌ی کند دیگه، اما ایندفعه به پشت در؛ انگار کسی از عمد می‌خواست شنیده بشه، اما بدون شتاب، آهسته و آروم.
دختر ایستاد،قلبش کند میزد، مثل ضربه‌ی دومی که به در خونه خورد.
به‌سمت در ورودی رفت. سکوت و سکوت... جز صدای برفی که آهسته میبارید صدایی شنیده نمیشد؛ شاید یه توهم بود، یه صدای خیالی که فقط او میشنید.
برای اطمینان، در رو باز کرد. و اون لحظه، یه اشتباه بزرگ بود.
مردی پشت در ایستاده بود. با ماسکی سیاه و حاله ای از تاریکی و ترس. بدون حرف،بدون حرکت، فقط به دختر نگاه می‌کرد.
دخترک بی‌اختیار در رو بست؛ درواقع، کوبید. طوری که دیوار لرزید. اما نیروی ضعیفِ زنانش، برای ایستادگی در مقابل مردی که دوبرابر هیکلش رو داشت کافی نبود.
چیزی توی گلویش خشک شد. نفسش بالا نیومد. قلبش تند میزد.
پشت‌به‌در عقب رفت، آهسته و با پاهایی لرزان.
قبل از اونکه حتی بتونه به پله ها، برای فرار برسه؛ صدای نفس کشیدن کسی را پشت سرش حس کرد.
برگشت، نه کامل؛ در حدی که مطمئن بشه اشتباه حس میکنه، اما حقیقت ترسناک تر بود.
مردِ دیگری هم آنجا بود، درست پشت سرش، با همان ماسک و همان سکوت.
فقط صدای پای خودش بود که روی پارکت خشک می‌پیچید. گیر افتاده بود، بین دو مردِ نا آشنا...
میترسید، و از شدت ترس به خودش میلرزید.
اما این ترس شبیه اون ترسی نبود که توی داستان‌ها می‌نویسن.چیزی پیچیده‌تر بود.
ترسِ خواستن بود، خواستن چیزی ممنوع....
مرد اول نزدیک‌تر شد. ماسکش را در آورد و لبخندی زد. لبخندی که بیشتر شبیه خنده‌ی شیطانیِ بی‌صدایی بود.
دخترک به چشمانش نگاه کرد؛ چیزی در نگاهش بود. انگار نه غریبه بود ونه آشنا. او را می‌شناخت؟ نه، فقط احساس می‌کرد می‌شناسد. مثل رؤیایی که از نصفه‌ شب یادت مانده...
مرد دوم هم ماسکش را برداشت.
چهره‌اش زیر نور کم، مثل چیزی محو در مه بود.
هیچ‌کدام حرفی نزدند.
اما خانه انگار پر از صدا شد. صداهایی که از دیوار می‌گذشتند، از لای نفس‌ها، از لای فاصله‌های کم و مرزهای لغزان.
لینو|÷ نباید در رو باز میکردی کوچولو...
دختر عقب رفت، به دیوار رسید؛ جایی که عقب‌ترش جایی نبود.
هیونجین|÷ اشتباه کردی... و حالا تقاصش رو میدی.
یکی از اونها جلو اومد. نفسش داغ بود و خودش رو نزدیک تر می‌کرد.
دیگری دور تر ایستاده بود، انگار منتظر یه لحظه خاص بود تا کاری رو انجام بده.
دختر چشم هاش رو بست؛ نه از ترس، بلکه از حسِ بوسه‌ی دردناکی که روی گردنش حس کرد؛
و انگار این همان فرصتی بود که مرد به دنبالش میگشت. مردِ دورتر، پیراهنش رو از تنش جدا کرد
و در اون لحظه، انگار همه‌چیز متوقف شد.
نه صدای بود، نه برف، و نه نور.
فقط تنشی بود که در هوای خفقان خونه پرسه میزد.
و وقتی مرد(لینو) دستش را بالا آورد؛نه برای تهدید، بلکه برای لمس،دختر نفسی عمیق کشید. نه از ترس. بلکه چیزی شبیه تسلیم...
پرده‌ها آرام تکان خوردند.
لباس ها روی زمین افتاده بودند.
و شب، هنوز تمام نشده بود...

•end•

° درخواستیِ این زیبارو: @ani_agrest
امیدوارم دوستش داشته باشی♡

#استری_کیدز #سناریو #فیکشن #لینو #مینهو #هان #هیونجین #چانگبین #جونگین #فلیکس #بنگچان #سونگمین
دیدگاه ها (۱۳)

### پارت ۳: سایه‌ای در اتاقِ خواب (ورود به حریمِ ممنوعه)فکر ...

دختر و پارتی

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۴دودِ...

پارت ۹: پشتِ درِ بستهنامجون با آرامش در رو پشت سرش بست و قفل...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_23فصل دوازدهم |...

پارت ۵۸

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

پارت۸(کاتسوکی با حرص از روی تخت بلند شد و چند بار طولِ اتاقش...

هم‌سلولی خطرناک (part7) ÷ بالاخره پیداتون کردمروزنامه از دست...

🌹 رزهای خونینپارت هفتماتاق در تاریکی فرو رفت.یونا با ترس کنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط