چند پارتی جونگکوک (درخواستی )

وقتی بین دختر و پسرش فرق میذاشت

پارت 4

ویو چند روز بعد

ات : الان چند روزیه که اومدیم اینجا و کوک هر روز بهم زنگ میزنه و پیام میده که برگردیم اما من تا زمانی که کامل

سر عقل نیاد و اشباهشو نفهمه برنمیگردم

ویو کوک

بالاخره تصمیم گرفتم امروز برم دم خونشون و بخوام که برگردن

پس تصمیم گرفتم اول براشون خرید کنم رفتم یه دسته گل واسه بایلو و یکی هم برای ات خریدم با کلی هدیه

ویو بعد رسیدن

رفتم در زدم ات و بایلو باهم درو باز کردن جلوشون زانو زدم و بابت تمام کار هام عذر خواهی کردم

کوک : بایلو دخترک قشنگم میشه باباتو ببخشی میدونم خیلی بهت بد کردم امیدوارم بتونی منو ببخشی

بایلو : بابایی تروخدا بلند شو من خیلی وقته بخشیدمت

و اینگونه شد که یک بغل تمام نفرت بین این پدر و دختر رو از بین برد

و ات هم یه لبخند بزرگ از ته دلش زد جوری که انگار دنیا رو به ات دادن

چند سال بعد

ادامه دارد

ممنون میشم حمایت کنید
دیدگاه ها (۵)

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

#برادر ناتنی من

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

bts

پنهان عشق

# درخواستی تک پارتی از جونگکوک وقتی لباسی که خیلی بازه و اون...

الماس زیبای من part¹⁰- رفتم سمت تهیونگ وگفتم که این  سه تارو...

𓂃 𐙚 پارت ۲۹ | ویو ته‌یونگ 𐙚 𓂃داشت با لبخند نگاهم می‌کرد.خوشح...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط