{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من دختری ام که نه یک کمد پُر از کفشهای پاشنه دارِ ده سانت

من دختری ام که نه یک کمد پُر از کفشهای پاشنه دارِ ده سانتی دارم
نه پیراهنهای شبِ آنچنانی
 نه لباسهای مارکدار و گران
راستش را اگر بخواهی
من عاشقِ جین و تی شرت و تاپهایِ رنگیِ دخترانه ام
آل استاری بپوشم و هندزفری در گوش بگذارم و پیاده روی کنم
غرق در افکارم
من پیراهنهای دخترانه ای که شاید دیگر به تنِ کسی نبینی
با گلهایِ ریزِ یاس را خیلی دوست دارم
شاید اسپُرت بودن سالهاست از مُد اُفتاده است
ولی من همان دخترِ آن دورانم
دروغ نگویم تا به حال رنگِ پارتی هایِ پر سر و صدای شبانه را ندیده ام
اما تا دلت بخواهد شبها بیخوابی کشیده ام و آرام آرام با خدا حرف زده ام
بس که برایش حرف زده ام گاهی خسته شده و زودتر از من خوابش بُرده
ولی من فردا شب باز برایش حرف زده ام و او باز خوابش بُرده
من گاهی با صدای بلند هم میخندم
گاهی هم بغضم که بگیرد چشمانم بلند بلند اشک میریزند
من از اینکه صدایِ بلندِ خنده ام را کوچه ها بشنوند نمیترسم
از اینکه موهایم را به باد بسپارم نمی هراسم
من گاهی حتی بی کلاس ترین دخترِ روی زمینم
گاهی که نه ،همیشه اینگونه بوده
و شاید اصلا حواسم نبوده
شالِ سرم ساده ترین شالِ روز است
راستش را بخواهی
من همینم و ساده بودنم را به همین سادگی دوست دارم
و ساده خواهم ماند
بیخیالِ پاشنه هایِ کفشِ دخترانِ سرزمینم که روز به روز بلندتر میشود
و کتانی پوشی مثلِ من هر روز کوتاهتر
من سادگیم را به هیچ حس و مُدی نخواهم فروخت
دیدگاه ها (۱۰)

هر چــﮧ میخواهیـد بگوییــداز این پس میـخواهمـ خودم باشـــــم...

آرام بخوابیدسهم شما فقط یک تکه کارتن و یک پیاده رو میباشد آ...

دنیارا فهمیدم!چیزی جز زمان نیست....یا رفته یا مانده یا من در...

ﻣﻦ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﻭ ﺟﻬﻨﻢ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻡ...ﺟﻬﻨﻢ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻝ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ..ﻭﻗﺘﯽ ...

یونگی از آن آدم هایی نیست که برای دیده شدن تلاش کنند ؛ حضورش...

╔════════════════════════════╗پارت ۱۰۸ | «یک روز دور از همه....

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

پارت ۲۰ — بعد از آن شبسه ماه گذشت.یورا دیگر آن دختر سردرگم ر...

پارت ۲۰ — بعد از آن شبسه ماه گذشت.یورا دیگر آن دختر سردرگم ر...

⁨ ⁨ گاهی دوست داشتن، خودش زخمى ست كه هيج وقتخوب نمى شود.دوست...

✈️ چند روز بیشترپارت ۷ شب، کنار رودخونه نشسته بودن.هوا خنک ش...

پارت ۷۸ |«خوابی پنهان خسته نباشی؟...»آن روز...از صبح، شرکت غ...

غروب...بعد از چای...ات و کوک دوباره به باغ رفتند.نسیم ملایمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط