──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
نـقــاب¹¹²
جیان،اسلحه ای که زیر شال پشمیش پنهان کرده بود رو درآورد و به سمت من نشونه گرفت...
جونگ کوک فوراً جلوی من قرار گرفت و تنش رو سپرم کرد.
_دست نگه دار
جیان از این حرکت جونگکوک خشکش زده بود.
فکر میکرد جونگکوک از این قضیه خبری نداره.
_اون تقصیری نداره
صدای جونگکوک برخلاف همیشه،خشنتر بود..
صدای پچپچها دوباره بلند شد.
جیان با ناباوری نگاهش کرد و با صدای لرزونش گفت:تو ازش دفاع میکنی؟
جونگکوک لحظهای سکوت کرد.
بعد خیلی آروم گفت:من..از قبل میدونستم
همه ساکت شدن.
برای چند ثانیه..هیچکس نفس نمیکشید.
جیان با عصبانیت گفت:پس چرا چیزی نگفتی؟
جونگکوک جواب نداد.
فقط کمی سرش رو چرخوند.
نگاه کوتاهی بهم انداخت و گفت:چون..
مکث کرد.
_چون من..عاشقش شدم..
چشم هام داغ شده.
اما قبل از اینکه جیان دوباره حرف بزنه،صدای گرگ پیر تمام سالن رو لرزوند.
_این مسخرهبازی چیه راه انداختی،جیان؟
رنگ از صورت جیان پرید.
گرگ پیر چند قدم جلو اومده بود.
چهرهش آروم بود.
بیش از حد آرام.
جیان با تعجب گفت:جناب رئیس..اون یه جاسوسه
گرگ پیر نگاه کوتاهی به من انداخت.
بعد رو به جیان گفت:میدونم
همهمه دوباره بالا گرفت.
جیان با تعجب گفت:پس چرا..
گرگ پیر اجازه نداد جملهش تموم بشه.
_تو حقیقت رو نمیدونی
حقیقت؟
منظور اون چی بود؟
چند قدم دیگه جلو اومد.
نگاهش روی من ثابت موند.
خون توی رگهام یخ زده بود.
دیگه تنم رو احساس نمیکردم.
گرگ پیر ادامه داد:اون..
مکث کرد.
و بعد با صدایی آرام اما محکم گفت:وارث اصلی خاندان کیمه
سکوت.
این بار حتی صدای نفس کشیدن کسی هم شنیده نمیشد.
چشمهام گرد شده بود.
نه..
این غیرممکن بود.
اون از کجا میدونست؟
جیان چند قدم عقب رفت.
_نه..
صدای لرزونش برای اولین بار هیچ شباهتی به غرور همیشگیش نداشت.
_این امکان نداره
گرگ پیر بدون اینکه نگاهش رو از من بگیره گفت:بیستوچهار سال پیش،یه بچه از این خونه برده شد
مکث کوتاهی کرد.
_و یه بچهی دیگه جایگذینش شد...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
نـقــاب¹¹²
جیان،اسلحه ای که زیر شال پشمیش پنهان کرده بود رو درآورد و به سمت من نشونه گرفت...
جونگ کوک فوراً جلوی من قرار گرفت و تنش رو سپرم کرد.
_دست نگه دار
جیان از این حرکت جونگکوک خشکش زده بود.
فکر میکرد جونگکوک از این قضیه خبری نداره.
_اون تقصیری نداره
صدای جونگکوک برخلاف همیشه،خشنتر بود..
صدای پچپچها دوباره بلند شد.
جیان با ناباوری نگاهش کرد و با صدای لرزونش گفت:تو ازش دفاع میکنی؟
جونگکوک لحظهای سکوت کرد.
بعد خیلی آروم گفت:من..از قبل میدونستم
همه ساکت شدن.
برای چند ثانیه..هیچکس نفس نمیکشید.
جیان با عصبانیت گفت:پس چرا چیزی نگفتی؟
جونگکوک جواب نداد.
فقط کمی سرش رو چرخوند.
نگاه کوتاهی بهم انداخت و گفت:چون..
مکث کرد.
_چون من..عاشقش شدم..
چشم هام داغ شده.
اما قبل از اینکه جیان دوباره حرف بزنه،صدای گرگ پیر تمام سالن رو لرزوند.
_این مسخرهبازی چیه راه انداختی،جیان؟
رنگ از صورت جیان پرید.
گرگ پیر چند قدم جلو اومده بود.
چهرهش آروم بود.
بیش از حد آرام.
جیان با تعجب گفت:جناب رئیس..اون یه جاسوسه
گرگ پیر نگاه کوتاهی به من انداخت.
بعد رو به جیان گفت:میدونم
همهمه دوباره بالا گرفت.
جیان با تعجب گفت:پس چرا..
گرگ پیر اجازه نداد جملهش تموم بشه.
_تو حقیقت رو نمیدونی
حقیقت؟
منظور اون چی بود؟
چند قدم دیگه جلو اومد.
نگاهش روی من ثابت موند.
خون توی رگهام یخ زده بود.
دیگه تنم رو احساس نمیکردم.
گرگ پیر ادامه داد:اون..
مکث کرد.
و بعد با صدایی آرام اما محکم گفت:وارث اصلی خاندان کیمه
سکوت.
این بار حتی صدای نفس کشیدن کسی هم شنیده نمیشد.
چشمهام گرد شده بود.
نه..
این غیرممکن بود.
اون از کجا میدونست؟
جیان چند قدم عقب رفت.
_نه..
صدای لرزونش برای اولین بار هیچ شباهتی به غرور همیشگیش نداشت.
_این امکان نداره
گرگ پیر بدون اینکه نگاهش رو از من بگیره گفت:بیستوچهار سال پیش،یه بچه از این خونه برده شد
مکث کوتاهی کرد.
_و یه بچهی دیگه جایگذینش شد...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
- ۸۲۲
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط