پارت دو هیونجین و سمه

الامت سمه- الامت هیونجین+


---

عنوان: دل توی صدای بارون
قسمت دوم: بلیطِ یه رویا

سه روز از دیدار عجیب توی کافه گذشته بود. سمه هنوز تو فکرش بود. فکر نمی‌کرد اون مکالمه‌ی ساده با هیونجین انقدر توی ذهنش بچرخه. اما هیونجین دیگه پیام نداد. شاید همون یه لحظه بوده… شاید اون فقط یه ستاره بود که از آسمون زندگی سمه رد شد و رفت.

تا اینکه یه نوتیفیکیشن اومد. شماره‌ای ناشناس براش نوشته بود:

«می‌خوای برای کنسرت Stray Kids بلیط VIP داشته باشی؟ :)»
امضا: یه کسی که قهوه رو کامل نمی‌نوشه.

سمه با دهن باز به صفحه گوشی نگاه کرد. قلبش تند تند می‌زد. تایپ کرد:

– هیونجین… خودتی؟!

جواب اومد:
– مگه چند نفر هستن که وقتی بارون میاد با کتاب کنار پنجره کافه بشینن و یه لبخند خاص بزنن؟ 😏

سمه نمی‌دونست بخنده یا جیغ بزنه. بعد از چند لحظه، دوباره پیام اومد:

– اگه بخوای، امشب یه مهمون ویژه داریم پشت‌صحنه کنسرت. آماده‌ای؟

چند ساعت بعد، سمه با هیجان خودش رو جلوی سالن کنسرت دید. هیونجین خودش اومد دنبالش. موهاش بسته بود و یه ماسک زده بود، اما چشم‌هاش… همون نگاه آشنا، عمیق، و مهربون.

– آماده‌ای؟
– نه... یعنی آره... یعنی وای واقعی بود؟ من الان اینجام؟!

هیونجین خندید و دست سمه رو گرفت.
– بیا بریم، هنوز چیزای خاص‌تری مونده...

پشت صحنه شلوغ و پرنور بود. هیونجین سمه رو به بقیه معرفی کرد، ولی همه‌چیز انگار آهسته می‌گذشت… وقتی کنار هم وایسادن برای عکس گرفتن، قلب سمه داشت از سینه‌اش بیرون می‌پرید. صدای شاتر دوربین، صدای خاطره‌ای شد که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کرد.

بعد از عکس، هیونجین گوشی‌اش رو درآورد و گفت:
– گوشیتو بده.

– چی؟ چرا؟
– می‌خوام وقتی دلت تنگ شد، بدونی باید به کی پیام بدی.

سمه گوشی‌اش رو داد، و هیونجین شماره خودش رو توش وارد کرد. حتی براش یه اسم خاص هم نوشت:
"H.J ☔️💬"

– حالا دیگه اگه بارون اومد و کسی کنار پنجره نبود، می‌تونی منو صدا بزنی.

سمه لبخند زد.
– ولی من مطمئنم، از این به بعد همیشه یکی هست...


---

اگه بخوای قسمت سوم رو هم بنویسم فالو کن تا بعدی رو بزارم
دیدگاه ها (۱)

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۴ یه روز عصر بارون شدید گرفت. کا...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

🚩وقتی ناصر اسدی سالن رو ترک نکرد، نماینده نتانیاهو اومد براش...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

دوپارتی هیونجین

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 28یک هفته دیگه گذشت و هیچ تغییری توی وضعیت ری...

𓆩 پارت ۳۸ 𓆪 🖤🥀ات با عجله وارد سالن شد و در پشت سرش بسته شد.ج...

فیک: بابای سخت گیر من — part 16[سوآ آخرین قاشق تیرامیسو رو خ...

شب شده بود و پری بعد از یک روز طولانی، تنها توی خونه استراحت...

( Blue Side )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط