دوپارتی هیونجین

قسمت اول | «چیزی که نمی‌گفتم»

بارون آرومی می‌بارید و تو کنار پنجره نشسته بودی. اتاق ساکت بود، جز صدای قطره‌های بارون که به شیشه می‌خوردند.

هیونجین روبه‌روت نشسته بود و مشغول طراحی بود.

چند دقیقه گذشت تا بالاخره متوجه شد داری نگاهش می‌کنی.

لبخند کوچیکی زد و گفت:
«چیه؟ چرا اینجوری نگام می‌کنی؟»

سریع نگاهت رو دزدیدی.
«هیچی... فقط داشتم نقاشی می‌کردنت رو نگاه می‌کردم.»

هیونجین مدادش رو روی میز گذاشت.
«پس اگه اینقدر به نقاشی علاقه داری، بیا ببین.»

کنارش نشستی. دفتر رو به سمتت گرفت.

صفحه پر از طرح‌های مختلف بود؛ دست‌ها، گل‌ها، منظره‌ها...

اما بین همه‌شون، یه نقاشی توجهت رو جلب کرد.

تصویر دختری که کنار پنجره نشسته بود.

همون حالت موها...
همون لباس...
حتی همون دستبندی که تو دستت بود.

چند لحظه چیزی نگفتی.

«هیونجین... این... منم؟»

هیونجین لبخند زد، ولی نگاهش رو ازت گرفت.

«آره.»

قلبت تندتر زد.
«چرا منو کشیدی؟»

چند ثانیه سکوت کرد.

بعد خیلی آروم گفت:
«چون وقتی ناراحتم، کشیدن تو باعث میشه حالم بهتر بشه.»

با تعجب نگاهش کردی.

هیونجین ادامه داد:
«یه مدت بود می‌خواستم یه چیزی بهت بگم... ولی هر بار می‌ترسیدم.»

«از چی؟»

این بار مستقیم توی چشم‌هات نگاه کرد.

«از اینکه اگه بدونی چه حسی بهت دارم، دیگه مثل قبل کنارم نمونی.»

صدای بارون بیشتر شده بود.

تو آروم پرسیدی:
«چه حسی؟»

هیونجین نفس عمیقی کشید.

«من... دوستت دارم.»

سکوت.

برای چند ثانیه حتی صدای بارون هم انگار محو شد.

تو لبخند زدی.

«هیونجین... من مدت‌ها منتظر بودم خودت اینو بگی.»

چشم‌های هیونجین از تعجب گرد شد.

«یعنی...؟»

خندیدی.
«یعنی منم دوستت دارم.»

لبخند بزرگی روی صورتش نشست.

آروم دستت رو گرفت.

«پس... بالاخره گفتم.»

تو دستش رو فشردی.
«بالاخره.»

هیونجین با خنده گفت:
«فقط یه مشکل هست.»

«چی؟»

«من الان انقدر خوشحالم که احتمالاً تا صبح نمی‌تونم بخوابم.»

تو خندیدی.
«پس امشب بیدار می‌مونی.»

هیونجین:
«اگه کنارم بمونی، آره.» 💗

برای پارته بعدی
۱۵تا لایک
دیدگاه ها (۰)

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۴ یه روز عصر بارون شدید گرفت. کا...

درخواستی

سناریو ریندو

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 7 | من دوستت دارم، پری! ❤️‍🔥بعد...

the lost leaves/رمان جیمین

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.1 (روایت از زبان ن...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p80محکم...اما نه اون‌قدر که درد بگیره.نی...

پارت ۱۶

پارت ۲جونگکوک اونجا نشسته بود.سرش رو بالا آورد.«تو اینجا چی ...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟓 🎸🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «اسم این آهنگ... توی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط