جمعه95/05/29ساعت14:05

جمعه95/05/29ساعت14:05

یه فلج قطع نخاعی از خواب که بیدار میشه منتظره یکنفر بیدار بشه، سرش منت بذاره و ببرتش دستشویی و حمام و کارای دیگه شو انجام بده.میدونی آرزوش چیه؟ فقط یکبار دیگه خودش بتونه راه بره و کاراشو انجام بده...

یه نابینا از خواب که بیدار میشه، روشنایی رو نمیبینه، خورشید و نمیبینه،صبح رو نمیبینه.میدونی آرزوش چیه؟ فقط یکبار فقط یکروز بتونه نزدیکاش و عزیزاش و آسمون و و زندگی رو با چشماش ببینه...

یه بیمار سرطانی دلش میخواد خوب بشه و بدون شیمی درمانی و مسکن های قوی زندگی کنه و درد نکشه...

یه کر و لال آرزوشه بشنوه بتونه با زبونش حرف بزنه...

یه بیمار تنفسی دلش میخواد امروز رو بتونه بدون کپسول اکسیزن نفس بکشه...

یه معتاد در عذاب آرزوی بیست و چهار ساعت پاکی رو داره...

الآن مشکلت چیه دوست من؟

دستتو ببر بالا و از ته قلبت شکرگزاری کن که از قدیم گفتن
شکر نعمت نعمتت افزون کند
کفر نعمت از کفت بیرون کند
با تمام وجودت از نعمتایی که خدا بهت داده استفاده کن
.
تو خیلی خیلی خیلی خوشبختی، غر نزن،ناشکری نکن.
آسونا روخودت حل کن
سختاشم خدا.


ﺩﻋﺎﯼ من

●ﺧﺪﺍﯾﺎ !
ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺗﺸﮑﺮ !
ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺩﯼ ﺗﻔﮑﺮ !
ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﺗﺬﮐﺮ !
ﮐﻪ :
ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺕ ﻧﻌﻤﺖ !
ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺍﺕ ﺣﮑﻤﺖ !
ﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺕ ﻋﺒﺮﺕ ﺍﺳﺖ !
ﯾﺎ ﺭﺏ
ﺁﻧﭽﻪ ﺧﯿﺮ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﻣﺎ ﮐﻦ !
ﻭ
ﺁﻧﭽﻪ ﺷﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ دور ﮐﻦ.
ﺁﻣﯿﻦ..
دیدگاه ها (۷۲)

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه هش رو بازی کنی💚پارت ۱روایت از زبا...

the end-part 1

پآرت¹³خب داشتم‌میگفتم می سو...!می سو: هوم؟ببین...اره درسته م...

وقتی آیدل بودین و از هم جدا شده بودین...#درخواستیپارت آخرویو...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 26یک هفته دیگه گذشت و رینا هنوز به هوش نیومده...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

سناریو مایکی { جنگل چشمات } درحالی که اون مرد ها در اتاق رو ...

رمان سوم پارت چهارم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚<< فردا صبح و...

You are mine...⁹[ویو نیلا]با حس دلدرد شدیدی از خواب بیدار شد...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط