{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه هش رو بازی کنی💚

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه هش رو بازی کنی💚
پارت ۱
روایت از زبان لایلا:
از خواب با خیال خوش بیدار شدم یادم نبود که امروز قراره به یه مهمونی خانوادگی دعوت برم که قراره نقش معشوقه کوک رو بازی کنم
اگر میخوایید بدونید چرا مجبور بیایید بهتون بگم
.
.
خب دیروز برای رزور یه تالار مجلل رفته بودم
برای اینکه تولد مامانم نزدیک بود و میخواستم به بهترین شکل برگزار بشه
اونجا برای اولین بار کوک رو دیدم که به همراه مادرش اومده بود
مادرش به نظر مسن میومد
وقتی داشتم میرفتم بیرون‌نگاه‌های سنگینی رو روی خودم حس کردم
کوک دنبالم اومد
مادرش رفت سرویس بهداشتی پس کوک تنها بود
_سلام
+سلام شما؟
_جونگکوک هستم
+خوشبختم
_همچنین
+..
_اها..عمم چیزه میدونی یه درخواستی دارم
+بفرمایید؟؟
_میدونید مادرم مسن هستن و دوست داشتن حتما نامزد منو ببینن
_نامزدم چندین سال پیش فوت کرده ولی به مادرم هنوز چیزی نگفتم
+...
_شما خیلی شبیه اون هستید
+خب؟
_و فردا یه مهمونی خانوادگی دعوت شدیم که گفتن نامزدم رو همراه خودم بیارم
+نه...
_میشه فقط فردا نقش نامزدم رو بازی کنی؟؟
+اوممم
_همین یکبار قول میدم دیگه مزاحمت نشم
+باشه فقط همین یکبار
_ممنونم ممنونم خیلی خیلی لطف کردید هیچوقت این لطفتون رو فراموش نمیکنم
+خواهش میکنم
_پس اگر امشب وقت خالی دارید همدیگرو ببینیم یکمی درباره علایق و اینها همدیگه حرف بزنیم که وقتی فردا همدیگرو باهم میبینن و ازمون ممکنه سوالاتی بپرسن ضایع نشیم
+اوهوم...فکر خوبیه باشه من آزادم همدیگرو ساعت ۹ ببینیم؟
_حتما
_ میشه شماره ات رو داشه باشم؟
+بله میشه گوشیتو بدی؟
_(گوشی رو داد)
+(شماره رو زد)
+بفرمایید
_ممنونم..راستی اسمت چیه؟
+لایلا هستم
_خوشبختم
+همچنین
_پس شب میبینمت
+باشه بای
_بازم ممنونم
.
.
و خب اره آشنایی ما از اینجا شروع شد
دقیقا از دیروز
و امروز قراره توی اون مهمونی طوری رفتار کنیم که انگار چندین ساله همدیگرو می‌شناسیم


ادامه دارد....
حمایت کنید خوشگلام💚
دیدگاه ها (۳)

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚پارت ۲و امروز قرار...

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚 پارت ۳وقتی وارد م...

coming soon...at tomorrow

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۴(last part)خب...

ویو ات:بعد از اینکه جونگ‌کوک از اتاق رفت، با اینکه گرسنه بود...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:۴دست کوک از شدت شوک گوشی ...

پارت شانزدهم | تولد.پارک لاراـ تو واقعاً از جونگ‌کوک خوشت او...

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚پارت۴(the last par...

چند پارتی جونگ کوک | قرار قلابییک روز خیلی عادی رفتم تا نمای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط