سناریو بلولاک
سناریو بلولاک
وقتی بچشونیم و مثل اونا خیلی فوتبال دوست داریم و یه روز ببینن از مدرسه برگشتیم و موهامونو پسرونه کوتاه کردن و بعد بفهمن همکلاسی هامون اینکارو برای قلدری و مسخره کردن سلیقمون انجام داده باشن و موهامون خیلی خوشگل و بلند و لخت بود:
ایساگی:خیلی عصبی میشه ویه روز وقتی داری از مدرسه برمیگردی یواشکی دنبالت کزد دید بازم دارن اذیتت میکنن یدونه زد تو دهنشون انسان شدن و از اون روز به بعد خیلی مراقب بود که کسی اذیتت نکنه
رین: خیلی بد اخلاق میشه و ازت میپرسه که چیشده و بعد از اینکه میفهمه چیشده میاد مدرسه و گوش اون بچها رو میکیره میپیچونه و دعواشون میکنه و موهای کوتاه میکنه
سائه: همیشه سرش شلوغ بود و زیاد وقت نمیشد که بیاد خونه ولی یروز وقتی دید موهات کوتاه شده خیلی عصبی شد و یروز نرفت تمرین و اومد مدرسه و زندگی اون بچه ها رو خراب کرد
باچیرا: داشت به مامانت کمک میکرد و اشپزی میکرد که وقتی تو برگشتی با خوشحال اومد بغلت کنه ولی دید موهات کوتاه شده و زخمی اومد سمتت زانو زد تا هم قدت بشه «دخترم چیشده؟» چیزی نگفنی و گریه کردی بغلت کرد خودش فهمید چیشد موهات رو ناز کرد دهنشو گای- یعنی سرویس کرد و بهت گفت کخ غصه موهاتو نخوری
ناگی: نشسته بود و داست فیلم میدید تو تلویزیون که تو در خونه رو زدی مامانت اومد در رو باز کرد کرد دید موهات کج و کوله اس و کوتاهه اوردت خونه، ناگی موهات رو دید تعجب کرد اومد پیشت«چیشده؟» با گریه جواب دادی«مامان بابا...» ناگی خودت برات موهاتو یدست کرد و فرداش رفت اون پسرارو دعوا کرد
رئو: جرات نداشتن چون میدونستن چه بلایی سرشون میاد👍
چیگیری: چیگیری خیلی روی موهات حساس بود مخصوصا وقتی اونقدر قشنگ بودن، موهات رو برات مرتب کرد و بعد رفت موهای اون پسرارو صفر زد، از اون روز خیلی به موهات رسید و زود بلند شد
یوکیمیا: بچم خیلی نگرانت شد بردت اول ارایشگاه تا موهات رو درست کنن و بعد اومد مدرستون و به مدیرتون و ناظم سگتون گفت و خودشم اون بچه هارو دعوا کرد
آیکو:داشت تو خونه با مامانت لاس میزد که تو با اون وضع اومدی خونه و با گریه رفتی تو بغل آیکو و گریه کردی ایکو لبخند زد و بغلت کرد«چیشده دخترم» قضیه رو گفتی لبخندی زد«اشکالی نداره» ولی فرداش رفت پدرشونو درآورد
کازوما: وقتی فهمید چیشده خیلی عضبی شد ولی به روش نیاورد که تورو بیشتر از ایت ناراحت نکنه فرداش رفت مدرسه ات و اون بچه هارو یه کتک مشتی زد
سندو: موهات مثل خودش صورتی بود عاشق موهات بود و وقتی اون صحنه رو دید خونش به جوش اومد وقتی فهمید موضوع از چه قراره اون پسرا اشهد خودشونو خوندن و بعد سندو گردنشونو زد
بارو: چون بابات رو میشناختن و حتی روز اول مدرسه اومد همه رو به خصوص معلما تهدید کرد که بلایی سر دخترش بیاد پدرشونو در میاره
هیوری: اومد با اون بچه ها منطقی صحبت کرد سعی کرد حلش کنه ولی دید نوچ نمیشه زد تو سرشون و دعواشون کرد و تورو ناز کرد
کاراسو: بخاطر اون اتفاق یبار اومد مدرستون با اون بچه ها دعوا کرد و گوتشون گذاشت و بعد دست تورو گزفت برد دفتر مدیر و خرابکاری اون بچه هارو نشونش داد
چارلز: چارلز بهت فنای سامورایی خودشو بهت اموخته بو- چیز یعنی یاد داده بود برای همین وقتی بچه ها میخوایتن اذیتت کنن تو گرفتی موهاشونو کوتاه کردی
لورنزو: از جوتسوی مخصوص خودش یعنی در اوردن ادای زامبی استفاده کرد، اومد روی اون بچها کرم ریخت و از کردشون پشیمونشون کرد
نس: چون بعد از مدرسه پیشت بود اتفاقی نیفتاد ولی اگر اتفاق میوفتاد نس قطعا تغییر میکرد اون هارو از کو*ن به هفت روش سامورایی میکرد
شیدو: بعد از مدرسه ات با گریه اومدی اومدی پیشش وقتی دید چه بلایی سر موهات اومده عصبی شد اومد گوش اوتارو اول پیچوند بعد به تو گفت یدونه بزنی تو صورتشون
کایزر: وقتی براش با گریه تعریف کردی دلش لرزید و عصبی شد «نکران نباش دختر کوچولوم» بعدش خودش اون پسرارو نیست و نابود کرد
خودم(به عنوان مامانتون🤣): پدرشونو در اوردم بعد ماماناشونو خوردم بعد روی انگشتای پچه هاشون سس گاردن ریختم و خوردم.
پایان.
وقتی بچشونیم و مثل اونا خیلی فوتبال دوست داریم و یه روز ببینن از مدرسه برگشتیم و موهامونو پسرونه کوتاه کردن و بعد بفهمن همکلاسی هامون اینکارو برای قلدری و مسخره کردن سلیقمون انجام داده باشن و موهامون خیلی خوشگل و بلند و لخت بود:
ایساگی:خیلی عصبی میشه ویه روز وقتی داری از مدرسه برمیگردی یواشکی دنبالت کزد دید بازم دارن اذیتت میکنن یدونه زد تو دهنشون انسان شدن و از اون روز به بعد خیلی مراقب بود که کسی اذیتت نکنه
رین: خیلی بد اخلاق میشه و ازت میپرسه که چیشده و بعد از اینکه میفهمه چیشده میاد مدرسه و گوش اون بچها رو میکیره میپیچونه و دعواشون میکنه و موهای کوتاه میکنه
سائه: همیشه سرش شلوغ بود و زیاد وقت نمیشد که بیاد خونه ولی یروز وقتی دید موهات کوتاه شده خیلی عصبی شد و یروز نرفت تمرین و اومد مدرسه و زندگی اون بچه ها رو خراب کرد
باچیرا: داشت به مامانت کمک میکرد و اشپزی میکرد که وقتی تو برگشتی با خوشحال اومد بغلت کنه ولی دید موهات کوتاه شده و زخمی اومد سمتت زانو زد تا هم قدت بشه «دخترم چیشده؟» چیزی نگفنی و گریه کردی بغلت کرد خودش فهمید چیشد موهات رو ناز کرد دهنشو گای- یعنی سرویس کرد و بهت گفت کخ غصه موهاتو نخوری
ناگی: نشسته بود و داست فیلم میدید تو تلویزیون که تو در خونه رو زدی مامانت اومد در رو باز کرد کرد دید موهات کج و کوله اس و کوتاهه اوردت خونه، ناگی موهات رو دید تعجب کرد اومد پیشت«چیشده؟» با گریه جواب دادی«مامان بابا...» ناگی خودت برات موهاتو یدست کرد و فرداش رفت اون پسرارو دعوا کرد
رئو: جرات نداشتن چون میدونستن چه بلایی سرشون میاد👍
چیگیری: چیگیری خیلی روی موهات حساس بود مخصوصا وقتی اونقدر قشنگ بودن، موهات رو برات مرتب کرد و بعد رفت موهای اون پسرارو صفر زد، از اون روز خیلی به موهات رسید و زود بلند شد
یوکیمیا: بچم خیلی نگرانت شد بردت اول ارایشگاه تا موهات رو درست کنن و بعد اومد مدرستون و به مدیرتون و ناظم سگتون گفت و خودشم اون بچه هارو دعوا کرد
آیکو:داشت تو خونه با مامانت لاس میزد که تو با اون وضع اومدی خونه و با گریه رفتی تو بغل آیکو و گریه کردی ایکو لبخند زد و بغلت کرد«چیشده دخترم» قضیه رو گفتی لبخندی زد«اشکالی نداره» ولی فرداش رفت پدرشونو درآورد
کازوما: وقتی فهمید چیشده خیلی عضبی شد ولی به روش نیاورد که تورو بیشتر از ایت ناراحت نکنه فرداش رفت مدرسه ات و اون بچه هارو یه کتک مشتی زد
سندو: موهات مثل خودش صورتی بود عاشق موهات بود و وقتی اون صحنه رو دید خونش به جوش اومد وقتی فهمید موضوع از چه قراره اون پسرا اشهد خودشونو خوندن و بعد سندو گردنشونو زد
بارو: چون بابات رو میشناختن و حتی روز اول مدرسه اومد همه رو به خصوص معلما تهدید کرد که بلایی سر دخترش بیاد پدرشونو در میاره
هیوری: اومد با اون بچه ها منطقی صحبت کرد سعی کرد حلش کنه ولی دید نوچ نمیشه زد تو سرشون و دعواشون کرد و تورو ناز کرد
کاراسو: بخاطر اون اتفاق یبار اومد مدرستون با اون بچه ها دعوا کرد و گوتشون گذاشت و بعد دست تورو گزفت برد دفتر مدیر و خرابکاری اون بچه هارو نشونش داد
چارلز: چارلز بهت فنای سامورایی خودشو بهت اموخته بو- چیز یعنی یاد داده بود برای همین وقتی بچه ها میخوایتن اذیتت کنن تو گرفتی موهاشونو کوتاه کردی
لورنزو: از جوتسوی مخصوص خودش یعنی در اوردن ادای زامبی استفاده کرد، اومد روی اون بچها کرم ریخت و از کردشون پشیمونشون کرد
نس: چون بعد از مدرسه پیشت بود اتفاقی نیفتاد ولی اگر اتفاق میوفتاد نس قطعا تغییر میکرد اون هارو از کو*ن به هفت روش سامورایی میکرد
شیدو: بعد از مدرسه ات با گریه اومدی اومدی پیشش وقتی دید چه بلایی سر موهات اومده عصبی شد اومد گوش اوتارو اول پیچوند بعد به تو گفت یدونه بزنی تو صورتشون
کایزر: وقتی براش با گریه تعریف کردی دلش لرزید و عصبی شد «نکران نباش دختر کوچولوم» بعدش خودش اون پسرارو نیست و نابود کرد
خودم(به عنوان مامانتون🤣): پدرشونو در اوردم بعد ماماناشونو خوردم بعد روی انگشتای پچه هاشون سس گاردن ریختم و خوردم.
پایان.
- ۵.۷k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط