صدای پا می اید

صدای پا می اید
هیزم می اورند
راوی روایت نکن
زمین خوردن بانو که دیدن ندارد
قصه یتیمی که گفتن ندارد
من ماندم و چادر خاکی بانو
میخ و در و اتش
غم و اشک و صبر
چادرم این روز ها عجیببهانه صاحبش را میگیرد
دیدگاه ها (۳)

007-پنهان در مه - پارت ۶۸

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

بازم سکوت. کامیل قسم خورده بود که لب از لب باز نکنه. اگر امش...

Part:4🥀صبح که از راه رسید رزا با تابش نور خورشید چشمان قهوه ...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

Part "74"☆ویو هانا☆ساعت ۳ صبح بود. عمارت توی سکوتی سنگین و خ...

صدای پا می آید...هیزم می آورند...راوی روایت نکن...زمین خوردن...

صدای پا می آید...هیزم می آورند...راوی روایت نکن...زانو زدن ب...

صدای پا می آید... هیزم می آورند... راوی روایت نکن... زمین...

صدای پا می آید...هیزم می آورند...راوی روایت نکن...زمین خوردن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط