تو پادشاه منی
تو پادشاه منی
پارت ¹⁴
۷ ماه گذشته هنوزم جنگ داره سر میگیره و هنوز ادامه داره لیا شب روز در حال جمع کردن انرژی برای حمله است . جیمین با غوا داره حمله ی جدید میکنه . همه شون نگران بودن و هواجین پا به ماه نزدیک زایمان بود قصر خودش رو برای تولد جدیدی در قصر آماده کرده بود و امروز تولد سهون بود و کسی بخاطر جشن یادش نبود .
سهون ویو
امروز تولده منه ولی کسی منو یادش نیست همه منتظر نونا هواجین بچش به دنیا بیاد هق هق هیییق . من چی پس اصن مامانم انگار مامان من نیست که اصن فک میکنم مامانی مامان من نیست . هیق هیق هیق . ولی خب بابایی رو که .... خیلی شبیه شم نمیشه گفت بچش نیستم .
جیمین ویو :
این ها رو که انجام دادم بعد اون نقشه رو ببینم وایسا این ورقه ی لایه اون چیه ؟
بزار ببینم چی نوشته؟
متن نامه ::
امروز ...... در ماه ..... در سال .....
تولد فرزند اول پادشاه پارک جیمین
در یال اول به سلطنت رسیدن ایشان
فرزند ملکه کیم لیا .
و......
امروز چندمه؟ وای امروز تولده سهون هست الان حتما داره گریه میکنه چون کسی خبر نداره .
اشکالش چیه یه جشن ۱۰ نفره خونه ی وزیر کیم میگیریم .
راوی :
جیمین: لیا امروز تولده سهونه براش هدیه چی میخوای بدی هان ؟ میخوام من و تو و هواجین و سهون ۴ تایی بریم خونه ی وزیر کیم پدرت .
لیا: عووو یادم نبود باشه بریم . من براش هدیه آماده کردم . دونگ هی بیا برو به بانو هواجین خبر بده که برای تولد سهون آماده شه قراره از قصر خارج شیم ولی به جز من و تو بانو کسی متوجه نشه باشه ؟
دونگ هی: چشم بانو .
رای ساعت ۸ همه آماده شدن و رفتن که بیرون برن قیافه ی سهون گرفته بود ولی بقیه شاد بودن لیا به جیمین گفت که مراقب هواجین باشه . جیمین دست هواجین رو گرفته بود و دست دیگه اش رو روی کمر هواجین گذاشته بود لیا حسودی نمیکرد . چون مطمعن بود کسی نمیتونه جاشو توی دل جیمین بگیره .
پارت ¹⁴
۷ ماه گذشته هنوزم جنگ داره سر میگیره و هنوز ادامه داره لیا شب روز در حال جمع کردن انرژی برای حمله است . جیمین با غوا داره حمله ی جدید میکنه . همه شون نگران بودن و هواجین پا به ماه نزدیک زایمان بود قصر خودش رو برای تولد جدیدی در قصر آماده کرده بود و امروز تولد سهون بود و کسی بخاطر جشن یادش نبود .
سهون ویو
امروز تولده منه ولی کسی منو یادش نیست همه منتظر نونا هواجین بچش به دنیا بیاد هق هق هیییق . من چی پس اصن مامانم انگار مامان من نیست که اصن فک میکنم مامانی مامان من نیست . هیق هیق هیق . ولی خب بابایی رو که .... خیلی شبیه شم نمیشه گفت بچش نیستم .
جیمین ویو :
این ها رو که انجام دادم بعد اون نقشه رو ببینم وایسا این ورقه ی لایه اون چیه ؟
بزار ببینم چی نوشته؟
متن نامه ::
امروز ...... در ماه ..... در سال .....
تولد فرزند اول پادشاه پارک جیمین
در یال اول به سلطنت رسیدن ایشان
فرزند ملکه کیم لیا .
و......
امروز چندمه؟ وای امروز تولده سهون هست الان حتما داره گریه میکنه چون کسی خبر نداره .
اشکالش چیه یه جشن ۱۰ نفره خونه ی وزیر کیم میگیریم .
راوی :
جیمین: لیا امروز تولده سهونه براش هدیه چی میخوای بدی هان ؟ میخوام من و تو و هواجین و سهون ۴ تایی بریم خونه ی وزیر کیم پدرت .
لیا: عووو یادم نبود باشه بریم . من براش هدیه آماده کردم . دونگ هی بیا برو به بانو هواجین خبر بده که برای تولد سهون آماده شه قراره از قصر خارج شیم ولی به جز من و تو بانو کسی متوجه نشه باشه ؟
دونگ هی: چشم بانو .
رای ساعت ۸ همه آماده شدن و رفتن که بیرون برن قیافه ی سهون گرفته بود ولی بقیه شاد بودن لیا به جیمین گفت که مراقب هواجین باشه . جیمین دست هواجین رو گرفته بود و دست دیگه اش رو روی کمر هواجین گذاشته بود لیا حسودی نمیکرد . چون مطمعن بود کسی نمیتونه جاشو توی دل جیمین بگیره .
- ۶.۱k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط