پارت۱۶

پارت۱۶
رمان: عشق پردردسر
ایبیکه: اره دیگه بسه همینطور داداشم داداشم میکنید عمر: عزیزم باشه داداشتو ازاد میکنیم اما یه سوال دارم سوسن: اما و اگر نداریم عمر میری ولکان رو ازاد میکنی میخوای بگی چرا همچین کاری میکنم منم میگم به خاطر که داداشمه حرصم رو در نیار عمر عمر: باشه عزیزم باشه چرا اینقدر تند تند حرف میزنی سوسن: چون نمیزاری یه نفس راحت بکشم عمر: پس من برم رضایت بدم سوسن: زود برو ایبیکه: وای سردرد گرفتم بسه دیگه برک عزیزم بریم دیگه ملاقات مریض نباید طولانی باشه برک: باشه عزیزم بریم ایبیکه و برک: خدافظ بچه ها بچه ها: خدافظ کادیر: راستی اسیه یه چیزی یادم رفت بهت بگم اسیه: چیه؟ کادیر: مامان و بابا گفتن که دوروک بیاد خواستگاریت دوروک و اسیه: چی؟ کادیر: نمیدونم خب مامان و بابا گفتن اول دوروک بیاد خواستگاریت بعد تو با دوروک ازدواج کنی بعدشم نوبت من میرسه دوروک: اها پس بخاطر خودت اومدی به ما گفتی کادیر: نه چه ربطی داری دوروک: دقیقا مشخصه کادیر: نمیزارم بیای خواستگاری ابجیم دوروک: چی؟ کادیر: همین که شنیدی دوروک: ای بابا تو هم اصن جنبه نداری شوخی کردم کادیر: شوخی نکن دوروک: منم ابجیمو بهت نمیدم کادیر: اصن بیخیال دوروک: اره چون نوبت خودت شد بیخیال کادیر: ﷲ ﷲ دوروک: 😂😂😂
دیدگاه ها (۱)

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part83نیما:با سعیدمن:چییی؟نیما:عجب آدم بیشعور...

پارت ۲۷

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

پارت ششته: دورش رو خط بکش کوک یون: پس اسمت کوکهکوک: نیست اسم...

《☆فقط یه دوست معمولی☆》پارت3وقتی که برگشتیم کم کم باید میخواب...

رمان دختر خاص ماشین جلوی در خونهٔ جیمین نگه داشت. ات با خستگ...

بخش دوم part 62تهیونگ« داداشی؟ شاید این سوال یکم شخصی باشه و...

دو پارتی «من تنهات نمیذارم عزیزم» ژانر: خانوادگی، احساسی، حم...

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط