{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕


𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟖



تمام شب، پدر یونا کنار دخترش ماند.

یونگی پشت در ایستاده بود.

نه پادشاه بود.

نه فرمانروا.

فقط مردی بود که از دست دادن همسرش را نمی‌توانست تحمل کند.

صبح، در باز شد.

طبیب بیرون آمد.

یونگی فوراً جلو رفت.

«حالش خوبه؟»

پدر یونا سر تکان داد.

«بله.»

یونگی چشم‌هایش را بست.

نفس راحتی کشید.

اما این بار یونگی دیگر همان پادشاه سابق نبود.

تمام قصر زیر و رو شد.

نگهبانان بازجویی شدند.

آشپزخانه بررسی شد.

خدمتکاران مورد تحقیق قرار گرفتند.

یونگی گفت:

«من کسی را نمی‌خواهم که به خاطر قدرت، جان یک مادر و کودک را به خطر بیندازد.»

جیمین کنار او ایستاده بود.

«پیداش می‌کنیم.»

یونگی نگاهش کرد.

«نه فقط پیداش می‌کنیم.»

سکوت کرد.

«کاری می‌کنیم دیگر هیچ‌کس جرئت نکند چنین چیزی را تکرار کند.»
دیدگاه ها (۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط