باران که می‌بارد

باران که می‌بارد
با عجله از خانه می‌زنیم بیرون،
یک خط فرضی گوشه‌ی پیاده رو می‌کشیم و،
شروع می‌کنیم به قدم زدن
و بی توجه به خدایی که پالتوی فراموش شده‌ی مان را روی دوشمان می‌اندازد؛
با بی انصافی فکر می‌کنیم چقدر تنهاییم...

#فاطمه_راد
Ninoush
دیدگاه ها (۲)

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟙𝟘Que sera sera𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡طبقه دو...

(آهنگ فراموش شده‌ی ما)پارت ۴**ویو آت**صبح جمعه با صدای بلند ...

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

قولی که شکستی 💗 بعد از مدتی، ا.ت از جایش بلند شد و به سمت آش...

می خواستم رو در رو باهات حرف بزنم خودت‌و گرفتی ازم.گفتم نشد ...

#عقد_با_رئیس_مافیاعقد با رئیس مافیا پارت 28ات هنوز به صفحه‌ی...

لبخند قاتلپارت⁴⁴ویو جونگ‌کوکبارون آروم روی شیشه ماشین می‌خور...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_43فصل هجدهم | ش...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.3 (روایت از زبان ن...

HATE TO LOVE¹²(ویو:رز)اون...فرمانده شهربراز بود!یعنی چه اتفا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط