صدای آرام دستگاه، اتاق را پر کرده بود.

صدای آرام دستگاه، اتاق را پر کرده بود.

کوک هنوز به صفحه‌ی مانیتور خیره مانده بود.

تصویر کوچکی که جلوی چشم‌هایشان بود، برایش شبیه یک معجزه بود.

چند ثانیه طول کشید تا بالاخره لبخند بزند.

دکتر: خب...

هر دو آماده‌اید؟

ات با هیجان سرش را تکان داد.

کوک ناخودآگاه دست ات را محکم‌تر گرفت.

کوک: آماده‌ایم.

دکتر چند لحظه به صفحه نگاه کرد و بعد لبخند زد.

دکتر: تبریک می‌گم...

کوک و ات همزمان نفسشان را حبس کردند.

دکتر: یه دختر کوچولو در راه دارید.

چشم‌های ات پر از اشک شد.

کوک چند لحظه هیچ حرفی نزد.

فقط به تصویر کوچک روی مانیتور نگاه می‌کرد.

ات: کوک؟

کوک آرام سرش را بلند کرد.

ات: چیزی نمی‌گی؟

کوک لبخند زد.

کوک: دارم فکر می‌کنم چطوری ممکنه یکی که هنوز ندیدمش، اینقدر برام مهم باشه.

ات لبخند زد.

دکتر مشغول توضیح دادن چند نکته شد، کوک با دقت به تمام صحبت های پرستار گوش میداد...

...

وقتی از بیمارستان بیرون آمدند، هوا کمی سردتر شده بود.

ات دستش را دور بازوی کوک حلقه کرد.

ات: هنوز باور نکردی، نه؟

کوک به آرامی خندید.

کوک: نه.

ات با تعجب نگاهش کرد.

ات: چرا؟

کوک به شکم ات نگاه کرد.

کوک: چون چند ماه پیش فقط دوتا آدم بودیم...

مکث کرد.

کوک: ولی الان یه نفر دیگه هم هست که منتظرشه بیاد پیشمون.

ات لبخند زد.

کوک: خب بشین تو ماشین هوا سرده عزیزم...
دیدگاه ها (۳)

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

🖤 پارت ۴۰ | «انتخاب دوم»لانا به اطراف نگاه کرد.— «بابا! خودت...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

چندپارتی جونگ کوک

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

LESSON

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟐ناگهان یکی از انگشتای ات تکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط