عمارت اون مافیای ترسناک. پارت۲۳
پرش زمانی به حال
ات ویو:
ات: یا خود خدا من فردا پول این مردک سوسمار هیز رو میتونم جور کنم فردا حقوقم میاد ، حالا چه گوهی بخورم ؟؟؟؟
آها فهمیدم
ات روبه ته: ببین میتونن توضیح بدم واست خب فقط لطفا به جای فردا حقوقم رو آلام بده خواهش میکنم ، لطفا لطفا لطفا لطفا
ته: امممممممممم باشه ولی بعدا توضیح مفصل میخوام .(جدی)
ات: باش خب شماره کارتم **** **** **** ****
ته: واریز شد.
ات ! خب خداروشکر پولام با مقداری که قرض کردم برابر شده.
ات از پیش ته و مامانش رفت ، رفتش سمت در
ات رو به اون مردا : هی غول بیا این پولا برو به رییست بگو که پول رو پس دادم پس دیگه دورم نپلکه .
غول ها سر تکون دادن که به معنی باشه بود و رفتن.
ات در رو بست همون موقع چرخید که بره تو حال ولب یهو ته رو جلو دید ته ات رو حصار دستاش کرد و بین دستاش گیر انداخت ات با کمی خجالت و اروم گفت
ات: میشه ولم کنی؟
ته: نه ( کمی جدی)
خوب بگو قضیه چیه ؟
ات: خب قضیه از اونجایی شروع میشه که ..........( ات کل ماجرا رو واسه ته تعریف میکنه )
ته: خب اشکالی نداره دیگه مامانت درد نداره.
ات: چی ( با کمی خنده) مامانم از درد جون میده بعد دیگه درد نداره؟
ته: من ... من ( ته گیج شده بوده چجوری جمعش کنه که یهو به ذهنش رسید که بگه)
ته: من حدس زدم چون یکی از فامیل ها دور ما بیماریش مثل مامانت بود و یهو دیگه به طور معجزه آسایی بعد از سه سال مرتب درد دیگه درد نداشت اونجوری هم که تو گفتی مامانت سه ساله درد داره .
ات: هه اگه مامان من اونجوری خوب میشد که ...
( ته پرید وسط حرفش )
ته: خب اگه همون جوری که من گفتم مامانت خوب شد چی؟
ات: بیا شرط ببندیم .
ته: بهترین پیشنهاد . خب اگه تو بردی که هر کاری بخوای میکنم اگه من بردم هر کاری بخوام برام میکنی وقتی فهمیدیم مامانت درد داره یا نه یا حداکثر تا یک سال باید کار های برنده رو انجام بدیم
ات: اوکی ولی نمیترسی من بهت کار های عمارت رو تا یک سال میدما.
ته با پوزخند: هه میبینیم
ات: اوکی
ته: خب بریم پیش مامانت من دیگه برم دیر وقته
ات: موافقم بریم
رفتم تو حال پیش مامان ات
ته: خاله من دیگه برم.
م ت: کجا پسرم شب رو میموندی
ات: مامان بدبخت کار رو زندگی داره
م ت: نکنه تو بهش گفتی بره؟( نگاه های مشکوک)
ات: مامان
م ت: چیه؟چیه؟ خب معلومه دیگه خودت گفتی ، پسرم روی من رو زمین ننداز
ته: خاله جون من باید برم کار دارم واقعا
م ت: قبول نکنی واقعا ناراحت میشم
ته! چرا باید احساسات یه پیرزن واسم مهم باشه این خود همیشگیم هست اما الان نمیدونم چرا نمیتونم مخالفت کنم مخصوصا ات وقتی داشت موقع حرف زدن مامانش نگام میکرد واقعا دلم میخواست قبول کنم.
م ت : پسرم کجایی چی شد؟ میمونی نه؟
سکوت یعنی رضایت
ات برو تو اتاقت تختت رو بزرگ خریدی واسه دو نفر میشه باهم روش بخوابید .
ات: مامان یعنی چی باهم بخوابید؟؟؟؟
م ت: منحرف بیتربیت یعنی خواب فقط خواب ، من شب بهتون سر میزنما توقع دارم به حرفم گوش کنید
ته ماتش برده بود تمام مدت گیج شده بود چی بگه و گذاشت سرنوشت و اتفاقا به روال خودشون پیش برن.
م ت :..............
بچه ها ببخشید دیر گذاشتم به یه شرایطی اصلا تمرکز نداشتم و یه مدت خیلی اتفاق هایی افتاده واسم و نتونستم اصلا اصلا تمرکز کنم کاسه نوشتن
شرط ها
الان ۱۲۶ نفریم بشیم ۱۳۳ نفر و ۱۵ کامنت از ۱۵ نفر مختلف و ۵۰ لایک
از تمامی اشخاص اسلاید ها ممنونم اگه کسی رو دوباره گذاشتم اشتباه از من بوده ممنون از همراهیتون
ات ویو:
ات: یا خود خدا من فردا پول این مردک سوسمار هیز رو میتونم جور کنم فردا حقوقم میاد ، حالا چه گوهی بخورم ؟؟؟؟
آها فهمیدم
ات روبه ته: ببین میتونن توضیح بدم واست خب فقط لطفا به جای فردا حقوقم رو آلام بده خواهش میکنم ، لطفا لطفا لطفا لطفا
ته: امممممممممم باشه ولی بعدا توضیح مفصل میخوام .(جدی)
ات: باش خب شماره کارتم **** **** **** ****
ته: واریز شد.
ات ! خب خداروشکر پولام با مقداری که قرض کردم برابر شده.
ات از پیش ته و مامانش رفت ، رفتش سمت در
ات رو به اون مردا : هی غول بیا این پولا برو به رییست بگو که پول رو پس دادم پس دیگه دورم نپلکه .
غول ها سر تکون دادن که به معنی باشه بود و رفتن.
ات در رو بست همون موقع چرخید که بره تو حال ولب یهو ته رو جلو دید ته ات رو حصار دستاش کرد و بین دستاش گیر انداخت ات با کمی خجالت و اروم گفت
ات: میشه ولم کنی؟
ته: نه ( کمی جدی)
خوب بگو قضیه چیه ؟
ات: خب قضیه از اونجایی شروع میشه که ..........( ات کل ماجرا رو واسه ته تعریف میکنه )
ته: خب اشکالی نداره دیگه مامانت درد نداره.
ات: چی ( با کمی خنده) مامانم از درد جون میده بعد دیگه درد نداره؟
ته: من ... من ( ته گیج شده بوده چجوری جمعش کنه که یهو به ذهنش رسید که بگه)
ته: من حدس زدم چون یکی از فامیل ها دور ما بیماریش مثل مامانت بود و یهو دیگه به طور معجزه آسایی بعد از سه سال مرتب درد دیگه درد نداشت اونجوری هم که تو گفتی مامانت سه ساله درد داره .
ات: هه اگه مامان من اونجوری خوب میشد که ...
( ته پرید وسط حرفش )
ته: خب اگه همون جوری که من گفتم مامانت خوب شد چی؟
ات: بیا شرط ببندیم .
ته: بهترین پیشنهاد . خب اگه تو بردی که هر کاری بخوای میکنم اگه من بردم هر کاری بخوام برام میکنی وقتی فهمیدیم مامانت درد داره یا نه یا حداکثر تا یک سال باید کار های برنده رو انجام بدیم
ات: اوکی ولی نمیترسی من بهت کار های عمارت رو تا یک سال میدما.
ته با پوزخند: هه میبینیم
ات: اوکی
ته: خب بریم پیش مامانت من دیگه برم دیر وقته
ات: موافقم بریم
رفتم تو حال پیش مامان ات
ته: خاله من دیگه برم.
م ت: کجا پسرم شب رو میموندی
ات: مامان بدبخت کار رو زندگی داره
م ت: نکنه تو بهش گفتی بره؟( نگاه های مشکوک)
ات: مامان
م ت: چیه؟چیه؟ خب معلومه دیگه خودت گفتی ، پسرم روی من رو زمین ننداز
ته: خاله جون من باید برم کار دارم واقعا
م ت: قبول نکنی واقعا ناراحت میشم
ته! چرا باید احساسات یه پیرزن واسم مهم باشه این خود همیشگیم هست اما الان نمیدونم چرا نمیتونم مخالفت کنم مخصوصا ات وقتی داشت موقع حرف زدن مامانش نگام میکرد واقعا دلم میخواست قبول کنم.
م ت : پسرم کجایی چی شد؟ میمونی نه؟
سکوت یعنی رضایت
ات برو تو اتاقت تختت رو بزرگ خریدی واسه دو نفر میشه باهم روش بخوابید .
ات: مامان یعنی چی باهم بخوابید؟؟؟؟
م ت: منحرف بیتربیت یعنی خواب فقط خواب ، من شب بهتون سر میزنما توقع دارم به حرفم گوش کنید
ته ماتش برده بود تمام مدت گیج شده بود چی بگه و گذاشت سرنوشت و اتفاقا به روال خودشون پیش برن.
م ت :..............
بچه ها ببخشید دیر گذاشتم به یه شرایطی اصلا تمرکز نداشتم و یه مدت خیلی اتفاق هایی افتاده واسم و نتونستم اصلا اصلا تمرکز کنم کاسه نوشتن
شرط ها
الان ۱۲۶ نفریم بشیم ۱۳۳ نفر و ۱۵ کامنت از ۱۵ نفر مختلف و ۵۰ لایک
از تمامی اشخاص اسلاید ها ممنونم اگه کسی رو دوباره گذاشتم اشتباه از من بوده ممنون از همراهیتون
- ۱۳.۶k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط