{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان

ادامه:
شما ه ۱۱
دخترک در محیط ها بد هم سازگاری پیدا میکنه مثل زندگیش..
توی حموم سعی کینه با چیزای مختلف سرشو گرم کنه تا بهش بد نگذره که یهو
مامانش در رو باز میکنه و با چشمان عصبی بهش نگاه میکنه و میگه
داری بازی میکنی؟؟!
پس بیشتر اینجا باش
و در حموم رو محکم میبنده و میره....
دیدگاه ها (۰)

Your eyesمیخوام رمان بنویسم و تو این رمان چویا و دازای هر دو...

پارت سوم《دلم برات تنگ شده مامانی》《Custom kiss》              ...

داستان خانواده گسکویین اشک هر مردی رو در میارهداستان کامل خا...

پارت چهارته: لعنتی تو بچه داری( عصبی داد )یون: نه نههههه من ...

رمان بهترین من☆اهمم تصمیم گرفتم رمان بنویسم خیلی درخواست داش...

پارت ۲ (سرنوشت) ویو ا/ت:خیلی داشت تند میرفت ریده بودم به خود...

*چشمام رو باز کردم و دیدم که توی یه انباری چِر‌ک و کثیفم که ...

..عشق تلخ.داستان از کجا شروع میشه یه روز مثل همیشه برای کار ...

رمان

پارت 41رمان عشق مدرسه ای که یهو از سبزه هایی که روی چمن قرار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط