دوستَش دآشت~

دوستَش دآشت~
امآ هَربار میخوآست حَرفی بِزَنَد°
نِصفِ کَلآمَش رآ بآد می بُرد...🍃
هَربآر "دوستَت دآرَم" تآ گلویَش بآلآ می آمَد°
خآر دآشت،
گَلویَش رآ پآره می کَرد•
اما آن رآ قورت می دآد و یِک نَفَسِ عَمیق میکِشید...
گآهی هَم دَر گَلویَش گیر میکَرد~
امآ بآز هَم بآلآ نِمی آمَد...
نِگاهَش رآ از چَشمآنَش می دُزدید°
تآ نَکُنَد دوست دآشتَن رآ از چَشمآنَش بِخوآنَند~
امآ غرور کِ کَم نِمی آوَرد•
و بِه لُطفَش آنقَدر چیزی نَگُفت،
تآ فآصِله دَر وجودِشآن رِخنِه کَرد~
تا بآخت•
از آن پَس دیگَر هَرگِز کَسی رآ دوست نَدآشت•
میدآنِست کِه از آن پَس°
قَلبَش°
هَمیشه دَر مُقآبِلِ مَغزَش کوتآه خوآهَد آمَد~
چون خَستِه تَر از هَمیشه بود...~💔
جَنگ رآ سَخت بآختِه بود!

#sadaf_ab
#sd_ab
#♥ ️
دیدگاه ها (۵۶)

چنان که زندگی روی خوش نشون نداد تصمیم گرفتم که دیگر با روی خ...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۷ — نزدیک‌تر از همیشهرینا کنار پنجره ایستاد...

ادامه پارت ۷جیمین قدمی جلو آمد. «تو پدرمون رو کشتی.»اتاق ساک...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ³شب بود. عمارت ساکت‌تر ا...

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۵

‌سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۸ آن‌ها از دروازه‌ی...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

فاصله یک لبخند تا جنون

.....پارت چهارم.....

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۳ روزها گذشت.مشتری ناشناس تقریباً هر دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط