عضو افتخاری پارت ۴۹

#عضو_افتخاری
#پارت_49
⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡
گفتم :چیزی شده؟ از من ناراحتی؟
_نه فقط واسه همه وقت داری جز من
+این حرفو نزن .
_مبای بریم بیرون
+با چه بهونه ای؟
_اوووم بگو خرید
+باشه
_پسرا من باید برم خرید اشکالی که نداره؟
نامجون : اشکالی نداره.. تهیونگ توعم پاشو برو

تهیونگم که منتظر چنین جمله ای بود سریع بلند شدو پالتوشو پوشید منم آماده شدمو رفتیم

سمت ماشین قرار شد ته ته رانندگی کنه

راه افتادیم.

با لبخند زل زده بودم بهش
که یه نگاه بهم کردو گفت؛ :دختر اونجوری نگاه نکن چپ میکنیم 😂

_دلم برات تنگ شده بود
+منم همینطور.. جایی رو میشناسی که خلوت باشه؟

_اره اره بپیچ سمت راست

+باشه

بعد از چند مین رسیدیم به یه دشت قشنگ که هیچ کس توش نبود

_هووووف عالیههه مگه نه؟

+اره😍

دست همو گرفتیم و با خنده داشتیم قدم میزدیم
که تهیونگ خیلی غیر منتظرع ...



ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

part 59تهیونگ و آلینا نشستن پشت میز و آلینا داره روی یه بوم ...

خواهر ته رو لورا مینویسم لورا: خوبییییییون: تو اینجا چیکار م...

Iove and the moonPart411 ماه بعد یونا: رومی امده شدی بیا که ...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖+همه خوردن رفتن هرکس ی جایی رفت منم پاشدم رفتم‌توی حیات...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۱ | «همه با هم» ...

💗فقط یه دوست معمولی پارت پنجم بالاخره بعد از کلی خندیدن و مس...

True Love②⑤تهیونگ: نه نرو من دو روز پیش درخواست پرستار دادم ...

Part 57کیم‌ویا.ت: خب کیک هاتون بخورید جون بگیرید که وقت رقص ...

معامله p32جونگ‌کوک بعد از اینکه به کیارش شیر داد، او را آرام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط