part 59
part 59
تهیونگ و آلینا نشستن پشت میز و آلینا داره روی یه بوم نقاشی میکشه و تهیونگم نگاش میکنه و هرازگاهی چون دستش زخمیه کمکش میکنه.
تهیونگ« ولی واقعا نقاشیت خوبه ها»
& جدی؟
تهیونگ« آره خیلی »
آلینا اول از همه با مداد یه طرح کشید روی بوم و بعدم با رنگا شروع کرد به رنگ کردنشون.
تهیونگ« خوشگلم دستت اذیت نمیکنه؟»
& نه داداش
تهیونگ« تو معمولا با چیا نقاشی میکنی؟»
& با مداد و داد رنگی روی دفتر یا کاغذ
تهیونگ« پس با بوم و رنگ نقاشی نمیکشی؟»
& چرا روی بومم میکشم ولی بیشتر با کاغذ راحترم
تهیونگ« روی بومای بزرگم میکشی»
& آره چندباری روی بومای بزرگم کشیدم
تهیونگ« خیلی دوست داری نقاشی کشیدن رو؟»
& اوهم حالمو خوب میکنه
تهیونگ« یعنی چطوری؟»
& خوب....بعضی وقتا که ناراحت میشم وقتی نقاشی میکشم اونارو فراموش میکنم.
تهیونگ« چرا ناراحت میشی؟»
& خوب.....همه بعضی وقتا ناراحت میشن.
تهیونگ که میدونست از عمد از جواب دادن طفره رفت دستاشو گذاشت رو میز و سرشم کج کردن و گذاشت روی دستاش و بهش نگاه کرد.
تهیونگ« داداشی؟»
& جانم
تهیونگ« دلت نمیخواد جواب بدی بهم؟»
& نه چه ربطی داره....چرا اینو پرسیدین؟
آلینا دست از نقاشی برداشت و برگشت سمت تهیونگ.
تهیونگ« هیچی فقط دیدم که وقتی پرسیدم معذب شدی.....ولی اشکالی نداره من اصرار نمیکنم»
& داداش من چیو باید بگم؟
تهیونگ« هیچی قشنگم مهم نیست تو ادامه بده»
آلینا دوباره برگشت سر نقاشی.
چند دقیقه بعد//
& خوب این بوم تموم شد.
تهیونگ دستشو دراز کرد.
تهیونگ« کو ببینم»
آلینا بوم رو داد بهش و تهیونگ با دقت بهش نگاه کرد و آخر سر لبخندی زد.
تهیونگ« خیلی قشنگ شده آلینا »
& جدی میگین؟
تهیونگ« بلهه »
آلینا راضی خندید.
تهیونگ« میخوای یکی دیگه رنگ کنی؟»
& آره.....خیلی خوب بود
تهیونگ یه بوم دیگه برداشت و چسباشو باز کرد و داد بهش بعدم دوباره به همون پوزیشن نشست و خیره شد به آلینا.
& داداش....چرا اونطوری نگام میکنید؟
تهیونگ« چطور؟»
&اینطوری زل زدید
تهیونگ« خوب دوست دارم ببینم چطوری نقاشی میکشی»
& چرا؟
تهیونگ« چون بامزست »
& نقاشی کشیدنم؟
تهیونگ« آره...تازه قشنگم هست»
& نقاشی کشیدنم قشنگه؟
تهیونگ« نه خودت »
آلینا که خوشش اومده بود خندید و دوباره شروع کرد به کشیدن طرح روی بوم.
سالن//
£ آقای کیم کار اتاق تموم شد
جین« رنگشم زدید؟ »
£بله
جین« باشه ممنون پولم زدم به حساب شرکت »
£خیلی ممنون با اجازه
!رفتن!
جونگکوک« هیونگ گفتی رنگشم بزنن»
جین« آره گفتم اتاق از بی روحی در بیاد»
یونگی« بوش اذیتش نکنه؟»
جین« نه رنگ مخصوص گفتم بزنن که هم زود خشک بشه هم بوی تندی نداشته باشه»
جیمین« حالا چه رنگی انتخاب کردی؟»
جین« آبی دیگه چون قبلا گفته بود رنگ مورد علاقشه »
نامجون« کار خوبی کردی مطمئنم خوشحال میشه»
جیهوپ« هیونگ چیزایی که سفارش دادی تا امروز میرسن؟»
یونگی« آره قبل از شب میرسه که بچینیم»
جونگکوک« بنظرم آلینا واقعا خوشش میاد»
جیمین« بنظر منم »
ادامه دارد...
اسلاید بعدی نقاشی آلیناست
تهیونگ و آلینا نشستن پشت میز و آلینا داره روی یه بوم نقاشی میکشه و تهیونگم نگاش میکنه و هرازگاهی چون دستش زخمیه کمکش میکنه.
تهیونگ« ولی واقعا نقاشیت خوبه ها»
& جدی؟
تهیونگ« آره خیلی »
آلینا اول از همه با مداد یه طرح کشید روی بوم و بعدم با رنگا شروع کرد به رنگ کردنشون.
تهیونگ« خوشگلم دستت اذیت نمیکنه؟»
& نه داداش
تهیونگ« تو معمولا با چیا نقاشی میکنی؟»
& با مداد و داد رنگی روی دفتر یا کاغذ
تهیونگ« پس با بوم و رنگ نقاشی نمیکشی؟»
& چرا روی بومم میکشم ولی بیشتر با کاغذ راحترم
تهیونگ« روی بومای بزرگم میکشی»
& آره چندباری روی بومای بزرگم کشیدم
تهیونگ« خیلی دوست داری نقاشی کشیدن رو؟»
& اوهم حالمو خوب میکنه
تهیونگ« یعنی چطوری؟»
& خوب....بعضی وقتا که ناراحت میشم وقتی نقاشی میکشم اونارو فراموش میکنم.
تهیونگ« چرا ناراحت میشی؟»
& خوب.....همه بعضی وقتا ناراحت میشن.
تهیونگ که میدونست از عمد از جواب دادن طفره رفت دستاشو گذاشت رو میز و سرشم کج کردن و گذاشت روی دستاش و بهش نگاه کرد.
تهیونگ« داداشی؟»
& جانم
تهیونگ« دلت نمیخواد جواب بدی بهم؟»
& نه چه ربطی داره....چرا اینو پرسیدین؟
آلینا دست از نقاشی برداشت و برگشت سمت تهیونگ.
تهیونگ« هیچی فقط دیدم که وقتی پرسیدم معذب شدی.....ولی اشکالی نداره من اصرار نمیکنم»
& داداش من چیو باید بگم؟
تهیونگ« هیچی قشنگم مهم نیست تو ادامه بده»
آلینا دوباره برگشت سر نقاشی.
چند دقیقه بعد//
& خوب این بوم تموم شد.
تهیونگ دستشو دراز کرد.
تهیونگ« کو ببینم»
آلینا بوم رو داد بهش و تهیونگ با دقت بهش نگاه کرد و آخر سر لبخندی زد.
تهیونگ« خیلی قشنگ شده آلینا »
& جدی میگین؟
تهیونگ« بلهه »
آلینا راضی خندید.
تهیونگ« میخوای یکی دیگه رنگ کنی؟»
& آره.....خیلی خوب بود
تهیونگ یه بوم دیگه برداشت و چسباشو باز کرد و داد بهش بعدم دوباره به همون پوزیشن نشست و خیره شد به آلینا.
& داداش....چرا اونطوری نگام میکنید؟
تهیونگ« چطور؟»
&اینطوری زل زدید
تهیونگ« خوب دوست دارم ببینم چطوری نقاشی میکشی»
& چرا؟
تهیونگ« چون بامزست »
& نقاشی کشیدنم؟
تهیونگ« آره...تازه قشنگم هست»
& نقاشی کشیدنم قشنگه؟
تهیونگ« نه خودت »
آلینا که خوشش اومده بود خندید و دوباره شروع کرد به کشیدن طرح روی بوم.
سالن//
£ آقای کیم کار اتاق تموم شد
جین« رنگشم زدید؟ »
£بله
جین« باشه ممنون پولم زدم به حساب شرکت »
£خیلی ممنون با اجازه
!رفتن!
جونگکوک« هیونگ گفتی رنگشم بزنن»
جین« آره گفتم اتاق از بی روحی در بیاد»
یونگی« بوش اذیتش نکنه؟»
جین« نه رنگ مخصوص گفتم بزنن که هم زود خشک بشه هم بوی تندی نداشته باشه»
جیمین« حالا چه رنگی انتخاب کردی؟»
جین« آبی دیگه چون قبلا گفته بود رنگ مورد علاقشه »
نامجون« کار خوبی کردی مطمئنم خوشحال میشه»
جیهوپ« هیونگ چیزایی که سفارش دادی تا امروز میرسن؟»
یونگی« آره قبل از شب میرسه که بچینیم»
جونگکوک« بنظرم آلینا واقعا خوشش میاد»
جیمین« بنظر منم »
ادامه دارد...
اسلاید بعدی نقاشی آلیناست
- ۴.۰k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط