#ترد شده من
#ترد شده من
پـــــــارتـــــــــــــــــ ۱۲
جیسون جیمین را با خودش برد و یک شلوار بگ مشکی و یک تیشرت سفید به جیمین داد و جیمین هم پوشید و هر دو به سمت جین رفتن .(عکس لباس هست)
ویوی جیمین،
لباس را پوشیدم و به سمت جین رفتم که سرش داخل گوشیش بود پس گفتم :رییس چطور شدم .
جین که وقتی جیمین را دیده بود نمی تونست ازش چشم برداره گفت :اول اینکه من را رییس صدا نکن و عالی شدی.
جیمین :پس اسمتون را بهم بگین.
جین:اسمم سوکجین هست ولی تو جین صدام کن .
جیمین :باشه.
و دست در دست هم وارد عمارت شدن .
(پدر جین =پ.ن مادر خونده جین=م خ.ج)
جین:پدر اتفاقی افتاده که آمدید اینجا ؟
پدر جین وقتی سرش را برمی گردونه و جیمین را کنار جین میبینه شوکه میشه و می پرسه :این آقا پسر کی هست ؟
جین :بابا این پسر جیمین هست پارک جیمین و الان جفت امگای منم هست.
پدر جین که با اسم و فامیل فهمیده بود این پسر همون جیمینه و وقتی میفهمه که الان پسرش به کراش بچگیش رسیده خوشحال بود تا اینکه مادر خونده جین میگه:آه جین پسر گلم پس دوست دخترت سوآ چی میشه (عشوه خرکی)
جین:اول از همه من پسر تو عفریته نیستم و اینکـ ...
حرفش با یک صدا قطع میشه .
جیمین :خانم من برای همین اینجام که به طوآ بگم از زندگی دوست پسرم دور شه .(ادای عصبی و ناز دار)
جین که از هر کلمه که از دهن جیمین در میومد بیشتر تعجب میکر ادامه داد:
الان این سوآ خانم کجاست قایم شده .
که سوآ از پله ها با یک لباس باز پایین آمد و گفت:چی پس من چی (لوس )
جین و جیمین :تو هیچ چی
سوآ:آخه هق من هق خیلی هقققق دوستت دارم هقققق جین هق هق.(اشک مصنوعی)
جین :تو خفه شو .
سوآ:یعنی برای یک هر//زه من را ول میکنی.(نویسنده :هر//زه خودتی و هفـ اهم اهم ادامه را شما بگین 😊)
که این بار صدای آخه بلندی شنیده میشه .....
نویسنده :یعنی مال کی هست .
جیمین : هی بچه ها را اذیت نکن .
نویسنده:نترس حمایت کنن ادامه هم میزارم
حمایتــــــــــــ^ ممنونــــــــــ~ قشنگمــــــــــــــــ`°
(◍•ᴗ•◍)❤
پـــــــارتـــــــــــــــــ ۱۲
جیسون جیمین را با خودش برد و یک شلوار بگ مشکی و یک تیشرت سفید به جیمین داد و جیمین هم پوشید و هر دو به سمت جین رفتن .(عکس لباس هست)
ویوی جیمین،
لباس را پوشیدم و به سمت جین رفتم که سرش داخل گوشیش بود پس گفتم :رییس چطور شدم .
جین که وقتی جیمین را دیده بود نمی تونست ازش چشم برداره گفت :اول اینکه من را رییس صدا نکن و عالی شدی.
جیمین :پس اسمتون را بهم بگین.
جین:اسمم سوکجین هست ولی تو جین صدام کن .
جیمین :باشه.
و دست در دست هم وارد عمارت شدن .
(پدر جین =پ.ن مادر خونده جین=م خ.ج)
جین:پدر اتفاقی افتاده که آمدید اینجا ؟
پدر جین وقتی سرش را برمی گردونه و جیمین را کنار جین میبینه شوکه میشه و می پرسه :این آقا پسر کی هست ؟
جین :بابا این پسر جیمین هست پارک جیمین و الان جفت امگای منم هست.
پدر جین که با اسم و فامیل فهمیده بود این پسر همون جیمینه و وقتی میفهمه که الان پسرش به کراش بچگیش رسیده خوشحال بود تا اینکه مادر خونده جین میگه:آه جین پسر گلم پس دوست دخترت سوآ چی میشه (عشوه خرکی)
جین:اول از همه من پسر تو عفریته نیستم و اینکـ ...
حرفش با یک صدا قطع میشه .
جیمین :خانم من برای همین اینجام که به طوآ بگم از زندگی دوست پسرم دور شه .(ادای عصبی و ناز دار)
جین که از هر کلمه که از دهن جیمین در میومد بیشتر تعجب میکر ادامه داد:
الان این سوآ خانم کجاست قایم شده .
که سوآ از پله ها با یک لباس باز پایین آمد و گفت:چی پس من چی (لوس )
جین و جیمین :تو هیچ چی
سوآ:آخه هق من هق خیلی هقققق دوستت دارم هقققق جین هق هق.(اشک مصنوعی)
جین :تو خفه شو .
سوآ:یعنی برای یک هر//زه من را ول میکنی.(نویسنده :هر//زه خودتی و هفـ اهم اهم ادامه را شما بگین 😊)
که این بار صدای آخه بلندی شنیده میشه .....
نویسنده :یعنی مال کی هست .
جیمین : هی بچه ها را اذیت نکن .
نویسنده:نترس حمایت کنن ادامه هم میزارم
حمایتــــــــــــ^ ممنونــــــــــ~ قشنگمــــــــــــــــ`°
(◍•ᴗ•◍)❤
- ۵۵۵
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط