پارت ³⁰
پارت ³⁰
جینا رو جین خوابوند و نامجون بغلش کرد و برد خونه جین به ته و ات گفت که برن و سوجین باید یه هفته توی بیمارستان باشه و
فلش به یک ماه بعد .
امروز روزیه که سوجین داره میره ببینه بچشون چیه ولی ات نمیزاره و میگه میخواد براشون جشن بگیره دکتر بخ ات گفت بچشون چیه و صدای قلب بچشون هم برای ات فرستاد . ات از دکتر تشکر کرد . نامجون به مناسبت همین جشن بزرگی توی عمارت گرفته . ات همه چی رو هماهنگ کرده بود . همشون آماده بودن خانوم ها لباس صورتی پوشیده بودن و آقایون هم کت و شلوار سرمه ای . جین و سوجین هم سفید پوشیده بودن و جینا هم صورتی .ات این کار رو کرده بود که نصف تم خونه صورتی بود و نصف دیگه هم آبی و خانوم ها سمت صورتی وایستاده بودن و آقایون سمت آبی سوجین و جین از پله ها پایین اومدن و سمت بادکنک وسط رفتن ات گوشیشو آماده کرد که بلا فاصله بعد از زدن بادکنک صدای قلب بچه رو بذاره و سوجین و جین مثل بازی بوم باه انجام میدادند تاس ها شون رو انداختن که جمع دوتا تاس میشد ۸ هر کدوم فشار میدادن و همینکه جین هفتمی رو زد باد کنک ترکید و نوار های آبی ازش ریخت و همین که صدای ترکیدن اومد ات ویس رو پلی کرد و صدای قلب بچه سر تا سر خونه رو گرفت . جین و سوجین نمیدونستن چیکار دارن میکنن فقط توی بغل هم گریه میکردن . که ات گوشی از دستش افتاد و بلافاصله وارد سرویس شد پشت بندش ته و سلنا هم وارد شدن ات تمام محتویات داخل معدش رو خالی کرد [ما اصن نمیدونیم بالا آورده یعنی حامله ها ]
ته : خوبی چی شد ؟
ات. خوبم چیزی نیست دوره ی قبل پریودیمه .
ته : مگه دوروز نیست پریودی ؟
ات : بعصی موقع عقب میوفته .
ته : آهان آلان خوبی بیا بریم شیرینی بخور قندت نیوفته .
ات : باشه .
سلنا : خوبی عزیزم چیشده .
ات : دوره ی قبل پریودیمه
سلنا : آهام عزیزم امیدوارم به خوبی و خوشی بگذره .
ات : ممنونم .
ات رفت شیرینی و شربت خورد ولی اصن حالش خوب نبود احساس میکرد که شکمش نبز میزنه و خوابش میاد . رفت سمت ته .
ات : ته خیلی بده من جشن رو ترک کنم حالم خوب نیست خوابم میاد .
ته. نه عزیزم تو میتونی برو .
ات: مرسیی
ات رفتم اتاقم که درب زده شد . در رو باز کردم .ماد. بود .
ات : بفرماید داخل .
سلنا : عزیزم یخ چیز ها رو به من بگو .
ات : چیو ؟
سلنا : عزیزم حالت بده پریودت به عقب افتاده یا نه حالت تهوع داری شکمت هم نبز میزنه خوابت هم میاد .
ات : آره من همهی این ها رو دارم .
سلنا : بیا از این استفاده کن .
ات : بیبی چک .
سلنا : آره من اینجوری بودم وقتی ته رو باردار بودم امتحان کن .
ات : چشم.
ات وارد سرویس شد و دیه خودتون میدونید .
ات : مادر جون دو خط بشه یعنی چی ؟
سلنا : یعنی مثبت .
ات : آها نمیدونستم
۱۰ دقیقه بعد .
سلنا : بیا عزیزم ببینم .
ات آرام به سلنا نزدیک شد و بیبی چک رو
جینا رو جین خوابوند و نامجون بغلش کرد و برد خونه جین به ته و ات گفت که برن و سوجین باید یه هفته توی بیمارستان باشه و
فلش به یک ماه بعد .
امروز روزیه که سوجین داره میره ببینه بچشون چیه ولی ات نمیزاره و میگه میخواد براشون جشن بگیره دکتر بخ ات گفت بچشون چیه و صدای قلب بچشون هم برای ات فرستاد . ات از دکتر تشکر کرد . نامجون به مناسبت همین جشن بزرگی توی عمارت گرفته . ات همه چی رو هماهنگ کرده بود . همشون آماده بودن خانوم ها لباس صورتی پوشیده بودن و آقایون هم کت و شلوار سرمه ای . جین و سوجین هم سفید پوشیده بودن و جینا هم صورتی .ات این کار رو کرده بود که نصف تم خونه صورتی بود و نصف دیگه هم آبی و خانوم ها سمت صورتی وایستاده بودن و آقایون سمت آبی سوجین و جین از پله ها پایین اومدن و سمت بادکنک وسط رفتن ات گوشیشو آماده کرد که بلا فاصله بعد از زدن بادکنک صدای قلب بچه رو بذاره و سوجین و جین مثل بازی بوم باه انجام میدادند تاس ها شون رو انداختن که جمع دوتا تاس میشد ۸ هر کدوم فشار میدادن و همینکه جین هفتمی رو زد باد کنک ترکید و نوار های آبی ازش ریخت و همین که صدای ترکیدن اومد ات ویس رو پلی کرد و صدای قلب بچه سر تا سر خونه رو گرفت . جین و سوجین نمیدونستن چیکار دارن میکنن فقط توی بغل هم گریه میکردن . که ات گوشی از دستش افتاد و بلافاصله وارد سرویس شد پشت بندش ته و سلنا هم وارد شدن ات تمام محتویات داخل معدش رو خالی کرد [ما اصن نمیدونیم بالا آورده یعنی حامله ها ]
ته : خوبی چی شد ؟
ات. خوبم چیزی نیست دوره ی قبل پریودیمه .
ته : مگه دوروز نیست پریودی ؟
ات : بعصی موقع عقب میوفته .
ته : آهان آلان خوبی بیا بریم شیرینی بخور قندت نیوفته .
ات : باشه .
سلنا : خوبی عزیزم چیشده .
ات : دوره ی قبل پریودیمه
سلنا : آهام عزیزم امیدوارم به خوبی و خوشی بگذره .
ات : ممنونم .
ات رفت شیرینی و شربت خورد ولی اصن حالش خوب نبود احساس میکرد که شکمش نبز میزنه و خوابش میاد . رفت سمت ته .
ات : ته خیلی بده من جشن رو ترک کنم حالم خوب نیست خوابم میاد .
ته. نه عزیزم تو میتونی برو .
ات: مرسیی
ات رفتم اتاقم که درب زده شد . در رو باز کردم .ماد. بود .
ات : بفرماید داخل .
سلنا : عزیزم یخ چیز ها رو به من بگو .
ات : چیو ؟
سلنا : عزیزم حالت بده پریودت به عقب افتاده یا نه حالت تهوع داری شکمت هم نبز میزنه خوابت هم میاد .
ات : آره من همهی این ها رو دارم .
سلنا : بیا از این استفاده کن .
ات : بیبی چک .
سلنا : آره من اینجوری بودم وقتی ته رو باردار بودم امتحان کن .
ات : چشم.
ات وارد سرویس شد و دیه خودتون میدونید .
ات : مادر جون دو خط بشه یعنی چی ؟
سلنا : یعنی مثبت .
ات : آها نمیدونستم
۱۰ دقیقه بعد .
سلنا : بیا عزیزم ببینم .
ات آرام به سلنا نزدیک شد و بیبی چک رو
- ۷.۶k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط