چندپارتی&جین&
چندپارتی&جین&
وقتی:``بازیگر هستی ولی قولی که بهش داده بودی میشکنی و ....``
فلش بک به چند روز بعد
ات دوباره از سر ضبط سریال جدید به خونهای که تمامن براش دلگرمی بود رسید..
اما یه چیزی درست نبود.
و جین انگار داشت با بیتوجهیانتقام سختی از ات میگرفت..
ات بعد از گذاشتن کیف برندش کنار جاکفشی با *اینوجین* ذوق زده روبه رو شد
اینوجین: سلام مامانی
ات با لبخندی که از خستگی روی لبش نگهداشته بود روی زانوش خمشد
روبه روی چهرهی معصوم پسرکش.....
+سلام عزیزم... امروز بهت مهدکودک خوش گذشت؟
اینوجین:آره مامانی..
دوباره بدون مکث گفت
اینوجین:مامانی میشه فردا باهام بیای پارک آخه امروز دوستم تعریف میکرد با مامانش رفته پارک منم میخوام
+آره چرا کهنه(لبخند)
اینوجین آروم بوسهی گرمی روی گونهی ات جاگذاشت
اینوجین:مرسی مامانی
و ات در مقابل جوابشو با بوسهای روی پیشونیش داد
.......
ات بعد از پوشیدن لباسهای راحتیش به سمت آشپز خونه رفت
و با جین روبه رو شد
که با جدیت کامل داشت جینسینگ کوهی و بیکِن رو با سس سویا تفت میداد..
ات برای باز کردن سر صحبت با جین خودشو مشغول به کار کرد
آروم شروع کرد به خورد کردن پیازچهها...
+امروز یه صحنه پرش از یه سکوی بلند رو گرفتیم..
_....
جین جوابی به صحبت ات نداد
+لطفاً...باهام حرف بزن نمیخوام رابطمون دیگه اینجوری پیش بره
جین بدون هیچ توجهی به ات داد زد:
_اینوجین، پودر سیر بریزم یا نه؟
اینوجین با صدای بچگانش آروم گفت:
اینوجین:بابایی من از سیر بدم میاد
ات با این رفتار جین احساس کلافگی شدیدی بهش دست داد
+جین دیگه نمیخوام این رفتاراتو تحمل کنم
جین با یکم مکث گفت:
_بنظرت مُقصر کیه؟من؟یاتو؟
ادامه دارد...
و لطفاً کامنت بزارید چون میخوام وضعیت نوشتنمو از زبون شما خوشگلا بشنوم... پس بکامنت فرزندم 🎀
وقتی:``بازیگر هستی ولی قولی که بهش داده بودی میشکنی و ....``
فلش بک به چند روز بعد
ات دوباره از سر ضبط سریال جدید به خونهای که تمامن براش دلگرمی بود رسید..
اما یه چیزی درست نبود.
و جین انگار داشت با بیتوجهیانتقام سختی از ات میگرفت..
ات بعد از گذاشتن کیف برندش کنار جاکفشی با *اینوجین* ذوق زده روبه رو شد
اینوجین: سلام مامانی
ات با لبخندی که از خستگی روی لبش نگهداشته بود روی زانوش خمشد
روبه روی چهرهی معصوم پسرکش.....
+سلام عزیزم... امروز بهت مهدکودک خوش گذشت؟
اینوجین:آره مامانی..
دوباره بدون مکث گفت
اینوجین:مامانی میشه فردا باهام بیای پارک آخه امروز دوستم تعریف میکرد با مامانش رفته پارک منم میخوام
+آره چرا کهنه(لبخند)
اینوجین آروم بوسهی گرمی روی گونهی ات جاگذاشت
اینوجین:مرسی مامانی
و ات در مقابل جوابشو با بوسهای روی پیشونیش داد
.......
ات بعد از پوشیدن لباسهای راحتیش به سمت آشپز خونه رفت
و با جین روبه رو شد
که با جدیت کامل داشت جینسینگ کوهی و بیکِن رو با سس سویا تفت میداد..
ات برای باز کردن سر صحبت با جین خودشو مشغول به کار کرد
آروم شروع کرد به خورد کردن پیازچهها...
+امروز یه صحنه پرش از یه سکوی بلند رو گرفتیم..
_....
جین جوابی به صحبت ات نداد
+لطفاً...باهام حرف بزن نمیخوام رابطمون دیگه اینجوری پیش بره
جین بدون هیچ توجهی به ات داد زد:
_اینوجین، پودر سیر بریزم یا نه؟
اینوجین با صدای بچگانش آروم گفت:
اینوجین:بابایی من از سیر بدم میاد
ات با این رفتار جین احساس کلافگی شدیدی بهش دست داد
+جین دیگه نمیخوام این رفتاراتو تحمل کنم
جین با یکم مکث گفت:
_بنظرت مُقصر کیه؟من؟یاتو؟
ادامه دارد...
و لطفاً کامنت بزارید چون میخوام وضعیت نوشتنمو از زبون شما خوشگلا بشنوم... پس بکامنت فرزندم 🎀
- ۲.۰k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط