{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو خیمه گفتن ما بزرگ بودیم به ما آب ندادن رباب نگران نباش

تو خیمه گفتن ما بزرگ بودیم به ما آب ندادن رباب نگران نباش به علی اصغر😭😭😭 اب میدن این شش ماهه اس
بابا امام حسین علیه السلام رفت لباس رزم از بدن درآورد راوی میگه دیدم لباس جدش پیغمبر رو پوشیده داره میاد سمت میدان زیر عبا چیزی پنهان کرده گفتم شاید حسین قرآن آورده این مردم رو بهش قسم بده😭😭😭💔💔💔
حق میدهم به این پدر بی قرار تیر سه شعبه ای پسرش را گرفته است
کف می زنند دور و بر شاه بی سپاه غربت چقدر دور و برش را گرفته است...😭 😭😭
در حرم منتظر نشسته رباب با چه رویی به خیمه برگردد
راه کج کرد سمت بیراهه خواست این روضه بازگو نشود
خواست تا با گلوی پاره ی طفل زینبش نیز روبه رو نشود...💔💔💔😭😭

از شیرخواره ای به تمام شیرخوارگان
آغوش گرم مادرتان نوش جانتان...😭😭😭💔💔💔
#السلام_علی_الطفل_الرضیع😭😭😭
#سلام_برطفل_شیرخواره😭😭😭
😭😭😭😭😭
دیدگاه ها (۰)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

parr:3🐣صبح روز بعد سونا با لباس فرم مرتب، هنذفری داخل گوش،و ...

THE FIRST KISSPART: 7اسماتیدفه نگاهم رو بدنش قفل شد بدنش اصل...

{محکوم به لمس } part ۲۲ 杂交种 ناگهان ترس لو رفتن در دل آرو کا...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

(شب هفتم: یا علی اصغر حسین علیهما السلام)دو جرعه آب ندیدی رب...

حسین: (روز هفتم: یا علی اصغر حسین علیهما السلام)دو جرعه آب ن...

همین که تیر رها شد علی به خود پیچید صدای تیر در آمد! نوشته‌ا...

یا صاحب الزمان میدونم امشبدوباره بی قرار قحط آبیوقت مرور روض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط