_ات خواهش میکنم بلند شو اشتباه کردم من فقط تورو خیلی دوست

_ات خواهش میکنم بلند شو اشتباه کردم من فقط تورو خیلی دوست دارم
*تو اصن منو نمیشناسی(باگریه و داد)
_فک میکنی اگه نمیشناختمت می‌دونستم توی اون مهمونی کوفتی هستی ؟(باداد)
*ها؟
_دیدی تو هیچی نمیدونی فقط واسه خودت خیال بافی میکنی
*همونطور که من خیال بافی میکنم توهم می کنی فک میکنی من براتو عم اما نیستم من متعلق به خودمم(جیغ)
_تو برا منی چه بخوای چه نخوای من تو رو دوست دارم خیلی وقته که دوست دارم چرا نمیفهمی(داد)
*خب چرا هیچی نمیگی ها بگو چرا هیچی نمیگی؟
_من تورو از بچگی دوست داشتم تو چرا منو یادت نمیا ها؟
*تو کی مگه من حتی یادم نمیاد دیشب شام چه خوردم بعد تو انتظار داری کسی که تو پچگیم کی دوستم داشته رو بشناسم اما متاسفم مستر
_هه تو منو یادت نمیاد تو تو راهنمایی بهم پیشنهاد دادی و من قبول نکردم هی می‌آمدی اما من قبول نکردم چون میخواستم اذیتت کنم
*هه تو چرا منو اینقدر اذیت کردی ها ؟
_من دوست داشتم اما تو سریع منو فراموش کردی بعد از یه فته دیگه تلاش نکردی
*چون نا امید شدم هیچ امیدی به تو نبود که منو دوست داشته باشی
_اما من دوست داشتم من تورو دوس داشتم اما تو سریع رفتی با اون پسره ی عوضی میدونی چی کشیدم بعد از اینکه فهمیدم
*تو چی میدونی من چی کشیدم وقتی یه بارم قبولم نکردی همش ردم میکردی
_چون دوست داشتم چرا نمیفهمی بعد تو با او ناسره بودی دیگه چطوری میخواستم بهت بگم
*هه من با اون نبودم فقط نشون می‌دادیم که باهم بودیم اما بعد از اینکه تو رفتی از کره من خودکشی کردم زندم چون سریع فهمیدم و گرنه الان نبودم واز خدا میخوام که منو ببره (با گریه )
_ای از این حرفا نزن
&یونگی آمد و ات بغل کرد ک ات هم اونو بغل کرد
_خیلی دوست دارم
*شاید باورت نشه اما من هنوز تورو فراموش نکردم و منم تورو خیلی دوست دارم
&فقط یه حرف کافی بود تا یونگی ات رو ببوسه که ات اون حرف و زد یونگی بوسه ای خیلی سطحی رو لبای ات زد ات هم بعد از اینکه از شک درآمد با یونگی همکاری کرد
_عاشقتم
*منم همینطور
_میخوام که باهات رابطه داشته باشم اما دوست دارم نظر تورو بدونم
*من برا کسی ام که هیچ وقت فراموشش نکردم
&یونگی ات رو براید بغل کرد گذاشتش رو تخت روش خیمه زد لباش و لبای ات گذاشت خیس میبوسید
خب دوست عزیز من بعد از مدت ها برگشتم
🍃✨️
دیدگاه ها (۰)

چندپارتی یونگی

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

پارت ۱۵ ات خندید و تهیونگ رو بغل کرد ....تهیونگ گفت ...قربون...

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

پارت دو ماه کوچولو من ویو ات خیلی ترسید بودم اما داشت یه کار...

پارت 8رمان✨ عشق مدرسه ای✨هیون :باشهات ساعت رو نگاه کردات: هی...

تکپارتی جونگکوک.و ا/ت..

BTS Reaction | جرئت حقیقت وقتی جرئت می‌کنی بهشون بگی «اگه جر...

پارت 22 رمان عشق مدرسه ای و هیونجین وقتی به خونه رسید ات رو ...

چند روز از تصمیم ات برای موندن گذشته بود.رابطه‌شون دیگه مثل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط