کشیده است به رسوایی و جنون کارم

کشیده است به رسوایی و جنون کارم
میان جمع بگویم که دوستت دارم؟!

که دستگیری ام ای عشق می کند آیا
خدا نکرده اگر از تو دست بردارم؟

گرفت بار غمت را به دوش هرکس ، مرد
خبر دهید که من زنده زیر آوارم

مراقبم که مبادا تهی شوم از تو
 قسم به چشم تو! در خواب نیز بیدارم

شبیه اسفندم بی قرار گریه ی سیر
شب و غروب و سحر ، صبح و ظهر می بارم
دیدگاه ها (۴)

کشیده است به رسوایی و جنون کارممیان جمع بگویم که دوستت دارم؟...

با خیالت همه  شب تا به  سحر بیدارمترسم از دوریِ تو سر به جنو...

با خیالت همه  شب تا به  سحر بیدارمترسم از دوریِ تو سر به جنو...

عاشقانه

ز فکرت تا سحر جانا، خدا داند که بیدارممن از درد ِ جدایی‌ها پ...

از تو دلگیرم و از دست خودم بیزارمامشب اندازه ی یک عمر شکایت ...

از تو دلگیرم و از دست خودم بیزارم. ...

از تو دلگیرم و از دست خودم بیزارم. ...

از تو دلگیرم و از دست خودم بیزارمامشب اندازه ی یک عمر شکایت ...

رمان: قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط