رمان: قلب در تاریکی

Part:19

€: خب، بفرمایید قهوه.

×+: ممنون.

€: خواهش می‌کنم.

€: راستی، چرا تهیونگ اونو برد بیمارستان؟

+: چون شریکشه.

×: هاااا... یعنی اون دشمن تو و شریک تهیونگه؟ پس تهیونگ هم میشه دشمنت، آره؟

+: اوهوم.

€: پس برای همین برگشتی خونه؟

+: نه، به خاطر اینکه می‌خوام ازش طلاق بگیرم.

×€: چی؟ منظورت چیه؟

+: منظورم خیلی واضحه.

×: واقعاً می‌خوای طلاق بگیری؟

+: آره. بعد از اینجا میرم دادگاه.

€: ا/ت، با زندگیت بازی نکن.

+: شما نمی‌دونید تهیونگ تو خونه چیکار می‌کنه.

€: چیکار می‌کنه؟

+: هیچی... مهم نیست.

ویو ا/ت

ظهر رفتم دادگاه و برگه‌ی طلاق رو امضا کردم. به تهیونگ زنگ زدم، اونم اومد و برگه رو امضا کرد.

هر دومون رفتیم خونه‌ی خودمون.

رسیدم خونه، لباسم رو درآوردم و رفتم دوش گرفتم. بعد روتین پوستی‌ام رو انجام دادم و رفتم پایین. غروب شده بود. یه میان‌وعده خوردم و بعد رفتم یه چرت زدم.

ساعت ۸ شب بود. رفتم پایین، یه لیوان آب خوردم و با گوشیم مشغول شدم. حدود یه ساعت فقط توی اکسپلور گشتم.

ساعت ۹ شد. رفتم پایین، اجوما شام رو چیده بود. سر میز نشستم، شامم رو خوردم و بعد رفتم اتاق کارم.

یه پرونده روی میز بود؛ پرونده‌ی کارلوس.

چند سالی می‌شد که کارلوس یکی از دشمن‌های قسم‌خورده‌ی من بود.

همون لحظه یه پیامک به گوشیم اومد. الکس بود.

$: سلام ا/ت، حالت خوبه؟ یکی از دشمنانت، به نام کارلوس، یادته؟ بهم پیام داده و گفته به رئیست بگو فردا بیاد به اولین جای معامله با من.

+: سلام، ممنون. آره، یادمه. حتماً. منتظرش بودم.

$: اوهوم. فقط تنها نرو، اون با آدم‌هاش میاد.

+: اوکی. راستی، ساعت چند؟

$: ساعت ۱ شب. آدرس رو برات می‌فرستم.

+: اوهوم، منتظرم. خداحافظ.

$: خداحافظ.

بعد از فرستادن آدرس، رفتم توی اتاقم. خودمو روی تخت ولو کردم و چند دقیقه بعد خوابم برد.

ویو صبح

از خواب بیدار شدم. ساعت ۱۱ بود.

رفتم یه دوش آب سرد گرفتم، اومدم و روتین پوستی‌ام رو انجام دادم. بعد رفتم پایین و صبحونه خوردم.

وقتی برگشتم بالا، ساعت ۱۳ شده بود که یهو یاد حرف الکس افتادم:

«تنها نرو.»

زنگ زدم به جونگکوک و یونا و قضیه رو براشون تعریف کردم.

دو ساعت بعد، اونا اومدن.

یونا نگاهی بهم کرد و گفت:

یونا: ... ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم -----------Part:24

Forbidden love①⑥ا/ت: نه... نه! محاله... امکان نداره بچه‌ای و...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

پارت ۴ (سرنوشت)

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

مشخصات :ا/ ت = یه دختر مهربون ، با نمک ، کیوت ، با موهای بلن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط