عشق از آینده پارت ۸
همان زمان خانه ی آنیا
لوید و یور: خوش اومدی آنیا جان
آنیا:سلام ممنون
یور:برات سورپرایز دارم
آنیا: واقعا چی هست؟
لوید:آنیا تو قراره خواهر بشی!!
آنیا به گوشهای خودش اعتماد نداشت
آنیا: آخجونمی جون باید به بکی هم بگم
ززززیییییینننننگگگگگگ
آنیا :هرفش شد زنگ زد😁
الو
بیبببیبیب
آنیا : عجیبه...مطمعنم بازم گوشیشو گم کرده!
دید بکی و آنیسا
بکی:چچچچ...یییییی تو از آینده اومدی؟
ببینم من بچه دارم
شوهرم چه شکلی
بچم دختره یا پسر
و......
آنیسا دستشو میزاره رو دهن بکی و میگه
آنیسا: اولن دونه دونه دومن من اومدم اینجا چون.. قول میردی مسخرم نکنی؟
بکی: معلومه!!!!
آنیسا: هوففف خب من یه ستاره بودم که به زمین اومدم تا زمان مرگم و... آها من قدرت های زیادی هم دارم که سفر در زمان تازه کشف شده و من نمیدونم چطوری باید برم خونه😥
بکی: دوتا وایی یکی برای اینکه همرو ی نفس گفتی و دومی برای اینکه .........آنیا و دامیان باهم کنار اومدن اونقدر که حتی یه بچه دارن!!
آنیسا: یکی؟
بکی: مگه بازم هستین؟!!!!!
لوید و یور: خوش اومدی آنیا جان
آنیا:سلام ممنون
یور:برات سورپرایز دارم
آنیا: واقعا چی هست؟
لوید:آنیا تو قراره خواهر بشی!!
آنیا به گوشهای خودش اعتماد نداشت
آنیا: آخجونمی جون باید به بکی هم بگم
ززززیییییینننننگگگگگگ
آنیا :هرفش شد زنگ زد😁
الو
بیبببیبیب
آنیا : عجیبه...مطمعنم بازم گوشیشو گم کرده!
دید بکی و آنیسا
بکی:چچچچ...یییییی تو از آینده اومدی؟
ببینم من بچه دارم
شوهرم چه شکلی
بچم دختره یا پسر
و......
آنیسا دستشو میزاره رو دهن بکی و میگه
آنیسا: اولن دونه دونه دومن من اومدم اینجا چون.. قول میردی مسخرم نکنی؟
بکی: معلومه!!!!
آنیسا: هوففف خب من یه ستاره بودم که به زمین اومدم تا زمان مرگم و... آها من قدرت های زیادی هم دارم که سفر در زمان تازه کشف شده و من نمیدونم چطوری باید برم خونه😥
بکی: دوتا وایی یکی برای اینکه همرو ی نفس گفتی و دومی برای اینکه .........آنیا و دامیان باهم کنار اومدن اونقدر که حتی یه بچه دارن!!
آنیسا: یکی؟
بکی: مگه بازم هستین؟!!!!!
- ۵.۹k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط